تخطي إلى المحتوى الرئيسي

يادنامه طبرى ( فارسى ) — صفحة 128

مساهمون:

ص١٢٨
خداوند ضرورى تلقى نكند مع ذلك نصب راهنماى غيبى يعنى پيامبر را مسألهء اصلى بداند نه فرعى و فقهى زيرا تعيين آن به عهدهء خداست نه خلق ليكن خداوند مسئول آن نخواهد بود ،
لا يُسْئَلُ عَمَّا يَفْعَلُ وَ هُمْ يُسْئَلُونَ
45 ولى اين برداشت همان تفكر اشاعره است كه اصلا با استدلال همراه نيست ، يعنى نمىتوان بر ضرورت آن ، برهان اقامه كرد ، و از صاحبان اين گونه تفكّر ، چيزى دربارهء امامت عامه نقل نشده گذشته از آنكه سيرهء عملى آنها دربارهء خلفاء بر انتخابى بودن رهبرى در اسلام است نه انتصابى بودن آن . 12 - تفاوت نبوّت عامه و امامت عامه در مكتب اشاعره كه قائل به تحسين و تقبيح عقلى نيست آنست كه نبوت را كار خدا مىدانند و امامت را كار خلق و در بحث نبوت ، برهان بر امكان بعث اقامه مىنمايند نه بر ضرورت آن ، و چهرهء مناظرهء آنان متوجه براهمه است كه منكر امكان بعث‌اند 46 نه متوجه معتزله كه قائل به ضرورت آن مىباشند ، زيرا محاورهء آنان با اهل اعتزال در اصل مسألهء حسن و قبح و قاعدهء لطف است نه خصوص امكان بعث انبياء ، گرچه اين بحث نيز يكى از مصاديق آن اصل جامع خواهد بود . طبرى گرچه در ذيل آيات 12 و 54 سورهء انعام كه مضمون آنها تثبيت ضرورى رحمت بر خداست ، و منشأ اين حكم ضرورى نيز خود خداوند است :
كَتَبَ رَبُّكُمْ عَلى نَفْسِهِ الرَّحْمَةَ
، بحث كلامى درخور توجه نكرده است ليكن در ذيل آيهء
رُسُلًا مُبَشِّرِينَ وَ مُنْذِرِينَ ، لِئَلَّا يَكُونَ لِلنَّاسِ عَلَى اللَّهِ حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُلِ وَ كانَ اللَّهُ عَزِيزاً حَكِيماً
47 پذيرفته است كه اگر بعثت انبياء نمىبود حجت ملحدان اين بود كه چرا راهنما نفرستادى تا ما با پيروى او از خوارى و ذلّت رهائى يابيم ،
لَوْ لا أَرْسَلْتَ إِلَيْنا رَسُولًا فَنَتَّبِعَ آياتِكَ مِنْ قَبْلِ أَنْ نَذِلَّ وَ نَخْزى
، پس معلوم مىشود راه احتجاج باز است و مسير حسن و قبح عقلى مسدود نيست و آيهء ،
لا يُسْئَلُ عَمَّا يَفْعَلُ وَ هُمْ يُسْئَلُونَ
براى تعطيل عقل از استدلال نازل نشده چنان كه اشاعره مىپندارند ، و از اينجهت مىتوان طبرى را حامى تفكر عقلى دانست [ ليكن نه حمايتى كه همهء حقوق عقل مبرهن تأمين گردد چنان كه گذشت ] . زيرا وى در ذيل آيهء :
لا يُسْئَلُ عَمَّا يَفْعَلُ وَ هُمْ يُسْئَلُونَ
كه مهمترين محور بحث اشاعره و جبريهاست سخنى نگفته است كه اساس عقل را منهدم كند و بساط جبر را بگستراند و انسان را از اختيار معزول دارد و مانند آن .