ترك كرده براى اينست كه كمال نبوده و نسبت به نظام عمومى جهان صلاح نمىباشد .
7 - طبرى از اين گونه آيات ياد شده استنباطى ديگر دارد و آن اينكه ايمان آوردن مردم متوقف بر اسباب فراوانست و خداوند برخى از آن اسباب را در اختيار گروه خاصّى قرار نمىدهد كه اگر قرار دهد كار خير بوده و براى آنها هم مصلحت مىباشد .
8 - چون استنباط طبرى از اين گونه آيات مطلبى است كه در بند 7 به آن اشاره شده گرچه مطلب وى مطابق با سائر آيات نيست ولى مىتوان اين معنى را به ايشان اسناد داد كه وى قاعدهء لطف را قبول ندارد يعنى هر چيزى كه مايهء كمال انسان باشد و او را به سعادت نزديك كند و از دوزخ دور نمايد صدورش از خداوند لازم نيست زيرا ايمان همگان به گمان وى خير است مع ذلك خداوند سبحان اسباب آن را براى همه فراهم نكرده است ، و چون قاعدهء لطف عقلى است نه نقلى لذا قابل تخصيص يا تقييد نيست و هرگونه استثنائى در آن نشانهء نقض و وهن و عدم اعتبار آن قاعده است .
9 - بنابراين ممكن است امامت كه يكى از اسباب هدايت مردم است و در پذيرش جامعهء معاصر با امام سهمى دارد از خداوند صادر نشود و كسى را به عنوان امام نصب نفرمايد ، پس دليل عقلى بر ضرورت امامت عامّه اقامه نخواهد شد ، زيرا قاعدهء لطف بزعم طبرى معتبر نيست . گرچه مبناى اين تفويض باطل مىباشد و خداوند قدرت آن را دارد و كارها را واگذار نكرده است .
10 - البته ممكن است طبرى در كتابهاى كلامى خود به اين گونه از تالى فاسدها متنبّه شده و عموميت قاعدهء لطف را تحكيم كرده باشد ليكن بنابر برداشتهاى خاص تفسيرى وى ، نمىتوان او را قائل به حجيّت قاعدهء لطف دانست ، بنابراين مسألهء امامت نزد وى يك قضيهء كلامى نبوده بلكه همانند ساير احكام جزئى از مسائل فقهى و فرعى بشمار مىرود ، زيرا گرچه ممكن است كسى قاعدهء لطف را تامّ بداند مع ذلك امامت را يك مسألهء فرعى و فقهى تلقّى كند چون آن را انتخابى مىداند نه انتصابى و كار مردم مىپندارد نه كار خداوند . ليكن ممكن نيست كسى قاعدهء لطف را تمام نداند مع ذلك ، امامت عامّه را يك مسألهء كلامى بشمارد .
11 - ممكن است كسى قاعدهء لطف را تمام نداند و چيزى را نه بر خداوند و نه از
يادنامه طبرى ( فارسى ) — صفحة 127
مساهمون: جمعى از نويسندگان
ص١٢٧