وجه نمىتوان به بهانهء نيل به مقاصد درونى و يا انگيزههاى ديگر از آن ظواهر دست كشيد و آنها را بر معانى مجازى ، تمثيلى و امثال آن تأويل نمود . چرا كه مقاصد باطنى و لباب درونى آيات هرگز نافى معانى ظاهر نبوده بلكه در طول آن قلمداد مىشود .
با توجه به معيار مذكور آن سنخ تفاسيرى كه تمام مفاهيم دينى را ناظر بر معانى پنهانى و مقاصد باطنى گرفته ، از ظاهر شريعت روى بر مىتابند و « بيت » و « كعبه » را دل انسان ، بهشت و جهنم را جامعه بىطبقه ، احياى مردگان توسط عيسى را احياى روانهاى مرده و اقامهء نماز را بر پاى داشتن قيام و انقلاب ، و قطع دست سارق را به معناى از بين بردن زمينهها ، مجارى و اسباب سرقت مىدانند ، همه نوعى تذوّق و تأويل بىپايه است . زيرا وجود استعاره و تمثيل و مجاز و حقايق باطنى و جز آن در قرآن هرگز مجوّز اين راهبرد نمىگردد كه در برخورد با هر آيهاى به بهانه نيل به باطن ، ظاهر آن را كنار بگذاريم . اگر تعابيرى همانند :
وَ لا تَكُونُوا كَالَّتِي نَقَضَتْ غَزْلَها مِنْ بَعْدِ قُوَّةٍ أَنْكاثاً
« 1 » به مفهوم يك تمثيل است ، و يا آياتى مانند :
مَنْ كانَ فِي هذِهِ أَعْمى فَهُوَ فِي الْآخِرَةِ أَعْمى
« 2 » ، نيازمند به تأويل است ، مفاد اين سخن بيانگر آن نيست كه تمام قرآن تمثيل است و مستدعى تأويل و رجوع به خلاف ظاهر . چرا كه زبان اين كتاب ، زبان حقيقت گويى است و نه هزل :
إِنَّهُ لَقَوْلٌ فَصْلٌ وَ ما هُوَ بِالْهَزْلِ
. « 3 »
4 - سازگارى درونى مفاد نص
يكى از ملاكهاى اساسى در فهم مضبوط دين وحيانى آن است كه مفاد تفسيرى بخشهاى گوناگون متن قرآن كريم و سنت قطعى معصوم ، نمىبايست نسبت به همديگر ناسازگار ، متعارض و متزاحم باشد . قرآن يك متن جامع است كه از سوى
هامش
( 1 ) نحل / 92 .
( 2 ) اسراء / 72 .
( 3 ) طارق / 14 .