دنياگريزانه و ايدهء سركوب مطلق غرايز ، خواستههاى جسمانى و ترويج عزوبت ، انزواجويى و رهبانيت ( در منظر مسيحيان و برخى مسلمانان ) به عنوان دعاوى دينى و برداشتهاى آخرت گريزانه و آمال دين را در پادشاهى اين جهانى خدا جستن ، ( همان سان كه تئورى يهوديان است ) ، همه بر ساختههاى بشرى و پيرايه بند دين الهى است .
چه آنكه مفاهيم مربوط به نكوهش دنيا در قرآن مانند :
وَ مَا الْحَياةُ الدُّنْيا إِلَّا لَعِبٌ وَ لَهْوٌ
. « 1 » و سنت راهبران الهى ، بر اساس فلسفهء جامعى از تفسير حيات است كه آدمى چشم اندازى فراخ از زندگى را آمال خويش گرفته ، دنيا را تنها به عنوانابزار و نه مقصد نهايى به شمار آورد . طبق اين فهم نه تنها برخوردارى از مظاهر و نعمتهاى مادى معيشت مطرود نبوده ، بلكه به اقتضاى تأمين بخشى از نيازهاى طبيعى و مشروع ضرورت نيز مىيابد .
همان گونه كه پيشواى بزرگ پرهيزكاران على بن ابى طالب در سخن گرانمايهء خويش فرمودند :
« من ابصر بها بصّرته و من ابصر اليها اعتمه »
آب در كشتى هلاك كشتى است * آب اندر زير كشتى پشتى است
به گمان ما يكى از علل عقب ماندگى و انحطاط مسلمانان را مىتوان همين گژتابى در معرفت شناسى دينى در بستر تاريخ امت اسلامى به شمار آورد كه از سوى بسيارى از عالمان زاهد و مقدسان مرشد بر انديشه و جان عموم مسلمانان تلقين گرديد و مرز ميان تلاش ، براى توسعهء آبادانى و تمدّن و تأمين خواستههاى طبيعى در سطح مشروع نهاده نشد . تأكيد قرآن و رهبران الهى آن بود كه مردم و با تمام وجود در دام دنيا نغلتند و دلسپرده و اسير آن نگردند ، نه آنكه دنيا را رها كنند .
هامش
( 1 ) انعام / 32 ، عنكبوت / 64 ، محمد / 36 ، حديد / 20 .