همين طور ديدگاههايى كه ساحت قدسى انبياى الهى را آلوده به نسبتهاى ناپسند مىپندارد و . . . همه و همه خردسوز ، و بر خلاف حقيقت و ناپذيرفتنى است .
2 . سازگارى با نيازهاى اساسى انسان .
فلسفه وجودى شريعت همواركردن راه تكامل انسان و تحقق هدف آفرينش است كه در پرتو معرفت و اختيار صورت مىپذيرد . كمال هر موجود و از جمله انسان عينيت يافتن و ظهور استعدادهاى نوعى وجود اوست كه در وى و به ديعت نهاده شده است . وجود انسان داراى ساحتهاى گوناگون است . او بدنى مادى و روانى غير مادى دارد . هر يك از اين دو بعد ويژگيها و خاستگاههايى را متجلى مىسازند . از اين روى مقاصدى كه انسان در زندگى مىجويد متنوع است . برخى از اين اهداف جنبه ابزارى و مقدماتى دارند ، همانند خواستهاى مربوط به قلمرو بدنى وجود او ، و برخى به منزله اهداف متوسط به شمار مىروند و پارهاى نيز مرتبط به عرصه زندگى بىزوال او ، يعنى روان وى مىباشند كه اهداف نهايى و ماندگار تلقى مىگردند .
طبعا اين ساز و كار وجودى انسان انتظارات او را از دين و شريعت شكل مىبخشد . عقل انسان كه حاكم بر ضرورت پيام وحى الهى - به منظور اكمال مبادى معرفتى خويش است - تحقق اين انتظار را از دين مىجويد كه محتواى آن ناظر بر تمام ساحتهاى هستى او و زمينهساز شكوفايى تمام توانايى او باشد .
بر همين اساس پيام راستين شريعت كه از سوى آفريدگار آگاه بر تمام خصوصيات پيدا و پنهان انسان نازل شده ، نمىتواند وجههاى از واقعيتهاى زندگى مادى و معنوى ، فردى و اجتماعى ، عاطفى و عقلانى ، اين جهانى و آن جهانى وى را ناديده گرفته در بوتهء غفلت سپرده باشد .
با توجه به اين معيار ، آن دسته دريافتهاى دينى از كتاب خدا و سنت كه مبتنى بر حذف بخشى از خاستگاههاى اصيل و مشترك سرشت انسانى مىباشد ، و يا به آن نتيجه ختم مىگردد ، بىگمان ، برداشتى ناقص قلمداد مىگردد . از اين رو نگرشهاى