3 . تطابق با قواعد عرفى عقلايى حاكم بر زبان محاوره
اين اصل مقبول همه انديشمندان اسلامى و تمام فرق مسلمان است كه زبان مفاهمه و مخاطبهء دين - چه در قالب قرآن و چه در قالب سنت - در كليت ، همان زبان عرف عقلاست ، نه زبان راز آميز ديگرى .
بر اساس اين الگو ، در مواجهه و مفهوم گيرى از واژگان آيات قرآنى و سنت دينى ، ناديده گرفتن اين الگو به منزلهء خطاى معرفتى مفسر دينى محسوب مىگردد .
يكى از مبانى استوار عرف عقلا در محاورات آن است كه هر واژهاى پس از تثبيت « ظهور » در يك معنايى ، تابع همان معناى وضعى خويش است و اراده خاص گوينده يا شنونده ، تأثيرى در عدول از آن پديد نمىآورد ، مگر آنكه قرينهء عقلى يا نقلى اقناع كنندهاى در ميان آيد كه باز دارندهء آن ظهور شود .
به عبارت ديگر هر چند حوزه مفاهمهء عرفى اين گستردگى را دارد كه در آن مجازگويى و كنايه زنى و استعاره آورى به كار آيد و معانى ظاهرى فى حد نفسه اخذ نگردد ، ليكن اعراض از معانى حقيقى و همين طور ظهور الفاظ تنها در صورتى مورد پذيرش است كه مستند به قرينهء عقلى يا لفظى قانع كنندهاى باشد . اين قانون عرفى ارتكازى عقلا در تمام قراردادها ، عهدنامهها ، پيمانها ، وصيتنامهها ، و . . . حاكم است . اگر در يك قرارداد مشاركت نوشته باشند كه صاحبان سهام در سود و زيان سرمايهگذارى خويش در آن شركت سهيم مىباشند ، عرف ، واژههاى سود و زيان را به همان معناى متداول خويش تلقى مىنمايد و نه منظور ديگرى . همانطور كه اگر در وصيت نامه كسى مكتوب باشد كه اموال او را به نسبت خاصى ميان فرزندانش تقسيم نمايند ، عرف ، كلمهء فرزندان را ، همان فرزندان حقيقى وى معنا مىنمايد ، و به هيچ روى واژه فرزندان را به معناى فرزندان معنوى و شاگردان او نمىداند ، مگر آنكه قرينهء روشنى بر اين معنا وجود داشته باشد .
بر اساس همين شاخص در گزارههاى گوناگون بينشى ، تاريخى ، دستورى و . . . كه در قرآن كريم آمده است ، پس از بررسى و جستجوى قراين و تشكيل ظهور ، به هيچ