فَبَشِّرْ عِبادِ الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُولئِكَ الَّذِينَ هَداهُمُ اللَّهُ وَ أُولئِكَ هُمْ أُولُوا الْأَلْبابِ
. « 1 »
از اين روى صحت هر گونه معرفت دينى و برداشت از وحى مبتنى بر مطابقت با عقل منطقى است . در نتيجه اگر تفسيرى از كتاب خدا عرضه گرديد كه خرد ستيز و انديشهسوز بود ، بالطبع نمىتوان آن را به عنوان مراد خداى حكيم پذيرفت . بر همين اساس راهبردهاى تفسيرى كسانى كه از ظواهر متون دينى ، خدا را داراى دست و پا ، و دو چشم ، انگشتان ، كلام ، صدا ، سينه و بازو ، و نفس و چهره و خنده كردن و صفات استهزا آميز ديگرى مىدانند ، ديدگاههشان نابخردانه است و به هيچ روى نمىتواند مقبول افتد . تفكر تجسيمى ، انسان وارگى و قائل به رؤيت خدا كه در سراسر نوشتههايى همانند السنة از عبد الله بن احمد حنبل ( 241 ه ) و توحيد از ابن خزيمة ( 311 ه ) و احمد بن تيميه جز آنها منعكس است ، انسان بىربط به اصل دين است كه حتى به تعبير امام فخر رازى - همتاى فكرى اين نحله - مىبايست نام آنها را « كتاب شرك » نهاد ! « 2 » چرا كه عقل سليم هرگز انسان را مجاز نمىشمارد بر ترجمان ظاهرى واژگانى همانند يد ، جنب ، عند ، استوى ، جاء و . . . اكتفا نموده ، ذات بىمانند خدا را در مرتبهء ممكنات بنگرد . زيرا اين راهبرد برداشتى ناصواب است و ساحت واجب الوجود كمال مطلق و هستى بىمثل و نامحدود :
لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ
، و منزّه از هر نوع صفات امكانى و محدوديت زاست . « 3 »
همان سان كه رهيافتهاى قدرىگرى و جبرانگارانه در افعال انسان ، به استناد ظواهر پارهاى از آيات مانند :
وَ اللَّهُ خَلَقَكُمْ وَ ما تَعْمَلُونَ
« 4 » ،
وَ كُلُّ شَيْءٍ فَعَلُوهُ فِي الزُّبُرِ وَ كُلُّ صَغِيرٍ وَ كَبِيرٍ مُسْتَطَرٌ
« 5 » و نيز نظريههاى تعطيل عقل و لا ادرىگرى در صفات الهى ، و
هامش
( 1 ) زمر / 17 - 18 .
( 2 ) فخر رازى ، تفسير الكبير ، ج 27 ، ص 150 .
( 3 ) ر . ك : تنزيه بارى ، مقاله نگارنده در مجله مبين شماره 6 و 7 .
( 4 ) صافات / 96 .
( 5 ) قمر / 52 - 53 .