مىشمردند . بر اين اساس تمام ظواهر شريعت را رمز ، و مفاهيم دينى كفر و ايمان ، بهشت و جهنم و فرشتگان و . . . را اشاره به امور نهانى مىپنداشتند . به زعم ايشان آيهء
وَ يَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَ الْأَغْلالَ الَّتِي كانَتْ عَلَيْهِمْ
« 1 » مؤيد دعوى ايشان در خلع از آداب شريعت است . « 2 »
از ميان متصوفان ، غزالى و ابن عربى كه بزرگترين مقرر آراى نظرى آن محسوب مىشدند ، جولانگاهى بسيار گسترده و بىحد و مرز از تأويل و فهم باطنى شخصى را در فهم نصوص دينى در پيش روى خود مىديدند .
ابن عربى عقيدهء خود را چنين بازگو مىنمايد :
همانطور كه تنزيل اصل قرآن بر پيامبران از نزد خداوند بوده است ، تنزيل فهم آن بر قلوب مؤمنان نيز ، از ناحيهء حضرت حق صورت مىپذيرد . . . فيض الهى و بشارتهاى روحانى هرگز مسدود نگشته است و اين خود ، از مراتب و شؤونات نبوت است . راه روشن است و در ، باز و عمل ، مشروع . . . « 3 »
او عبارت شريفهء
فَاعْتَبِرُوا يا أُولِي الْأَبْصارِ
« 4 » را گواه برداشت خويش مىداند كه از صورت و ظاهر بايد گذشت و به معانى باطنى رسيد . « 5 » اين مبناى فكرى ، او را تا جايى پيش مىبرد كه تساهل كامل در امر دين و پذيرش هر نوع عقيدهاى را روا مىشمارد .
مبادا خود را به اعتقادى ويژه مقيد سازى و غير آن را مردود شمارى ، كه خير بسيارى را از دست مىدهى ، بلكه حقيقت از تو پنهان مىشود . روانت را چون ماده اولى براى پذيرش تمام انواع اعتقادات آماده نما .
هامش
( 1 ) اعراف / 157 .
( 2 ) فتوحات مكيه ، ج 1 ، ص 279 .
( 3 ) همان ، ج 1 ، ص 551 .
( 4 ) حشر / 2 .
( 5 ) - فصوص الحكم ، فص هودى .