3 . افزون بر اين آفت ديگرى كه اين شيوه از تفسير در برداشته است ، رهيافت دگم انديشانه بر ظاهر سنت و موقوف ساختن معانى كتاب بر آن و تعطيل ابزار انديشه و عقل در فهم دين است . اين بينش يك سويه و تك بعدى مبناى يك تفكر بسته در معرفت دينى است كه منجر به ركود و انزواى دين از صحنه زندگى سيّال و پوياى انسان در مدار تحول و پيشرفت و دگرگونى اجتماعى گرديد .
4 . جبران خلأها با فكر انسانى . پيامد معكوس ديگرى كه نقلگرايى به مفهوم رايج آن در ميان اهل سنت از مسلمانان - با حذف عترت پيامبر - بر جاى نهاد ، آن بود كه با توجه به فقدان حديث نبوى در راهبرد تمام معارف بينشى و بايستهها و نبايستههاى رفتارى در مسائل عبادى و معاملاتى و سياسى اجتماعى ، به ناچار اين گروه براى رفع كمبود در اين زمينهها به عناوين بسيار غير قابل دفاعى همچون مصالح مرسله ، استحسان ، قياس ، سدّ ذرايع متوسل شدند كه هيچ يك از اينها مستند مقبولى به همراه نداشت و خود مانعى بزرگ براى رسيدن به مقاصد حقيقى خداى متعال به شمار مىآمد .
2 - دگر انديشىهاى بىضابطه
در برابر شيوهء نقل محورى در تفسير ، شيوهء ديگرى در فرايند فهم وحى در ميان مسلمانان پديدار شد كه مىتوان آن را نوعى بىپروايى افسار گسيخته و حريم شكنى در مدار عقل و وحى تلقى كرد .
همان سان كه اشارت رفت ، پس از چالشهاى فريب كارانه و گمراه كنندهء معاويه با حكومت قانونى مسلمين ، و از پى روى كار آمدن امويان در عرصهء حاكميت امت اسلامى و فقدان يك پايگاه فكرى - معنوى اقناع كننده و هدايتگر در جامعهء اسلامى ، مجال گستردهاى براى نشو و نماى انديشههاى بيگانگان - در برابر انديشههاى ناب اسلام محمدى صلّى اللّه عليه و إله و سلّم كه عترت پيامبر پرچمدار آن بودند - فراهم گرديد . پيدايش فرق گوناگون كلامى مذهبى ، شعوبيگرى ، جبرى گرى ، قدرى گرى ،