تفكر تشبيهى ، انديشه ارجائى ، صوفىگرى ، باطنى گرايى ، ادب گرايى و علم مدارى و جز آن منشأ اعمال سليقه محض در فهم دين گرديد . هر يك از اين فرق هدف و مقصد ويژهاى را جستجو مىنمودند و به تناسب ، دانسته يا نادانسته ، مبناى خاصى را براى فهم دينى خويش گزينش كرده بودند .
فرقههاى كلامى به تأثير از فرهنگهاى و ارادتى و ذهنيتهاى پيش ساختهء خود ، در مواجهه با مسائل گوناگون به پارهاى از آيات استناد مىجستند و پارهاى ديگر را در بوته نسيان مىنهادند ، و گاه براى تطبيق آيات بر انديشههاى مقبول خويش دست به تأويل زده ، و از معانى ظاهرى آن اعراض مىنمودند .
نگرشهاى كلامى و عقلگرا ، اگر چه در پى تطبيق مفاد آيات بر يافتههاى عقلى و توجيه آنها بر اساس انديشههاى انسانى متعارف بود و توسل به استعاره و مجاز و تمثيل را به طور نوعى وسيله كار خويش مىدانستند ، ليكن الفاظ را از قلمرو معانى خويش بريده نمىدانستند .
فرقههاى ديگرى موسوم به باطنيان و متصوفان در عرصهء حيات فرهنگى جامعه اسلامى نشأت يافتند كه مبناى اساسى دين فهمى ايشان آزادى از هر گونه قاعده و قانون ، و تساهل و تسامح كامل بود . « 1 » آنان با دستاويز قرار دادن يك سلسله كنايات و اشارات و معانى باطنى و پنهانى قرآن ، از قلمرو قواعد عرفى عقلائى حاكم بر الفاظ پاى بيرون نهاده ، اساس معرفت دينى خويش را بر تأويل و دعوى نيل به اسرار درونى و نهفته قرار دادند . باطنيان - قائلان به امامت اسماعيل فرزند امام صادق عليه السّلام - پيش از آنكه داراى يك تفكر مذهبى باشند ، يك گروه سياسى تلقى مىشدند .
اهتمام اين فرقه در امر دينى رسيدن به مقاصد سياسى محسوب مىشد و مستند ايشان در فهم دين تشخيص رهبرى فرقه به اتكاى رمز و تأويل و جز آن بود . ايشان ظاهر شريعت را قشر دانسته و مقصد اصلى آن را باطن كه به منزلهء مغز و لب است
هامش
( 1 ) ر . ك : الفرق بين الفرق ، بغدادى ، ص 266 .