ولى از نظر تفكر شيعى ، صحابه از « صحب » جمع صاحب ، به معناى معاشر و ملازم است و در اصطلاح به اين مفهوم تلقى مىشود كه مدتى مديد مصاحب رسول خدا بوده ، از محضر آن بزرگوار بهره فراوان علمى و معنوى برده باشد . « 1 »
پيداست كه چنين شخصيتهايى چندان فراوان نبودند . سرآمد آن برجستگان و نخبگان على بن ابى طالب بود و عبد اللّه بن مسعود ، ابىّ ابن كعب و عبد اللّه بن عباس و . . . على عليه السّلام كه به اعتقاد فريقين همتا و مانندى نداشت ، مىفرمود : هر چه دارم از محضر رسول خدا آموختهام : تعلّمته من ذى علم .
با توجه به اين دو نگرش متفاوت ، طبيعى است كه در پاسخ به پرسش بالا نمىتوان يك ديدگاه مشترك و مورد وفاق همگانى را مشاهده كرد . در ميان اهل سنت غالب تفاسير نقلى ، از صحابه و تابعين است و تا حدود قابل توجهى هم به ديدهء پذيرش نگريسته مىشود ، هر چند برخى محققان ايشان در مقام نقد و ارزيابى آنها بر آمدهاند . « 2 » ابو حنيفه در مورد تابعين عقيده داشت كه آنان نيز مانند ديگران ، افرادى معمولىاند : هم رجال نحن رجال ، يعنى فكر آنها ارزش خاص خودش را دارد ، ليكن باعث نمىشود كه دربست آن را بپذيريم . اما حاكم نيشابورى نوعى تفصيل قائل است . او مىگويد :
اگر سخن صحابى پيرامون موضوعى بود كه خارج از فكر متعارف بشر است ، مانند مسائل مربوط به آخرت ، معلوم مىشود كه از پيامبر شنيده است ، ليكن اگر مربوط به امورى بود كه قابل فهم براى افكار متعارف است ، چنين اعتبارى را ندارد .
در هر صورت نكتهاى كه نمىتوان از آن چشم پوشيد آن است كه سخنان صحابيان و همين طور تابعان ، به اعتبار اينكه بلا واسطه يا با يك واسطه محضر
هامش
( 1 ) براى توضيح اين دو ديدگاه ، ر . ك : صحابيان از ديدگاه قرآن ، در نشريه مبين شمارهء 9 - 10 .
( 2 ) ر . ك . اضواء على السنة المحمديه ، ابوريّه .