است كه براى ما ناشناخته است . بنابر اين ما چگونه مىتوانيم ، مراد و مقصود گوينده را بدست آوريم و به او نسبت دهيم كه مراد جدى او از يك سخن همان است كه ما مىفهميم ؟
براى پاسخ و رهايى از اين مشكل ، استناد به عرف عقلا ، راهگشاست . عقلا به صورت ارتكازى يك سلسله اصول و قوانين را به طور تسالم عام در محاوراتشان مورد پذيرش قرار دادهاند كه آن اصول حاكم و راهنماى تفاهم عمومى است و تخلف از آنها مطرود است .
اقسام دلالت
دلالت داراى اقسامى است . يك نوع دلالت ، دلالت منطوقى است ، يعنى همان معنايى كه اصالتا و يا تبعا از لفظ به ذهن متبادر مىگردد . چنانچه واژههاى مورد نظر محتمل معناى ديگرى نباشد ، در اين صورت آن معناى متبادر را در اصطلاح « نص » مىنامند . ليكن اگر در لفظ مورد نظر احتمال معناى ديگرى - كه البته مرجوح است - برود ، معناى راجح متبادر به ذهن ، اصطلاحا « ظاهر » ناميده مىشود .
نوع ديگر از دلالت ، دلالت مفهومى است ، يعنى آن معنايى كه لازمه عقلى ، عرفى و يا عادى معناى مقصود است . خواه به شكل مفهوم موافقت ، كه اصطلاحا فحواى خطاب نام دارد ، مثل دلالت مفهومى
فَلا تَقُلْ لَهُما أُفٍّ
« 1 » بر تحريم ضرب و شتم والدين ، چرا كه زشتتر و بدتر از اف گفتن است . خواه از قبيل مفهوم مخالفت ، يعنى آن دلالتى كه مخالف حكم منطوق است ، مانند مفهوم صفت ، شرط ، حال ، ظرف ، عدد و جز آن . همانطور كه دلالت مفهومى
إِنْ جاءَكُمْ فاسِقٌ بِنَبَإٍ فَتَبَيَّنُوا
« 2 » اين است كه در خبر غير فاسق يعنى عادل ، تبيّن و تفحص واجب نمىباشد ، بلكه
هامش
( 1 ) اسراء / 23 .
( 2 ) - حجرات / 6 .