مقصود ديگرى در كار است و اين واژگان صرفا پلى براى اشاره به آن معانى نهفته است ؟ نيز وقتى قرآن در مقام گزارش از جهان پسين و نعمتها ، لذتها ، خوردنيها ، نوشيدنيها ، نهرهاى روان ، قصرهاى پرشكوه و بوستانهاى ديدنى و صحنههاى غم بار عذابها ، غلها و دود و آتش و چركاب و . . . است ، آيا اين واژگان منعكس كنندهء همان معانيى است كه به انس ذهنى ما براى ما تداعى مىشود ؟ در هر حال در فضايى گسترده آيا قرآن به حسب موضوعات مختلف داراى زبانهاى گوناگون است ؟ يا آنكه قلمروهاى متنوع محتوايى باعث تفكيك و تمايز نبوده و يك زبان مشترك و همه فهم حاكم بر تمام حوزههاى معرفتى قرآن است ؟
هر چند در مراجع كهن اسلامى بحثى مستقل تحت اين عنوان تقرير نيافته است ، ليكن از راهبردها و نگرشهاى گوناگونى كه در كتب حديث و تفسير و كلام ، و عرفان و تصوف ، عرضه شده است ، مىتوان به نكات قابل توجهى در اين زمينه پى برد و ديدگاههاى گذشتگان را پيرامون آن به دست آورد .
با يك نگرش تاريخى مىتوان دو ديدگاه را در اين زمينه چشمگير دانست .
يكى نظريهاى است كه مفاهيم دينى و قرآنى را آميختهاى از شيوههاى گوناگون و تركيبى از زبانهاى مختلف مىداند . حاصل اين نظر آن است كه قرآن در مواردى از زبان عرف استفاده كرده است و در مواردى از زبان ادبى و كنايه و مجاز و در پارهاى از مفاهيم از زبان رمز و . . .
نظريه ديگر آن است كه قرآن همه جا داراى يك زبان است ، ليكن سخن بر سر آن است كه آن زبان چيست و چگونه قابل كشف و اثبات است ؟ برخى آن زبان را همان زبان عرف عقلا مىدانند . « 1 » برخى ديگر آن را يك زبان ويژه و عرف مخصوص خود . « 2 »
هامش
( 1 ) البيان ، ص 263 .
( 2 ) الميزان ، ج 1 ، ص 9 ، ج 3 ، ص 78 .