ادبى در قالب نثر و نظم هيجان انگيز و برخاسته از نيروى تخليل نيز موجود است .
اينك با دو پرسش اساسى رو به رو هستيم :
نخست آنكه آيا در ميان عرف انسانى يك نوع زبان مشترك تفهيم و تفاهم ، محتوى يك سلسله قوانين مقبول و متعارف وجود دارد كه تمام اقوام و ملل با هر لغت و هر نوع دانش ، عالم و عامى خود را پايبند و ملزم به رعايت آن بدانند ؟ يا در هر رشته از معارف انسانى يك نوع زبان ويژه و به خصوص وجود دارد و زنجيرهء مرتبط ميان اين عرصههاى گوناگون فكرى موجود نيست ؟
واقعيت آن است كه پاسخ به اين پرسش امر سادهاى به نظر نمىرسد و طرح ديدگاههاى متفكران بشرى را نيز نمىتوان در آن خصوص وافى به يك مقصود روشن دانست . ليكن با كاوش در ارتكازات عرفى عقلا و با يك تحليل ذهنى مىتوان به يك نتيجهگيرى اقناع كننده نايل شد . ظاهرا ما ناچاريم اين پيش فرض را پذيرا باشيم كه عرف عقلا در ارائه مقاصد خود به همديگر به يك سرى معيارهايى پايبندند . از جملهء اين معيارها ، آن است كه كاربرد الفاظ را تابع همان معانى وضع شده براى آنها مىدانند و نه ارادهء گوينده . همانطور كه قصد اوليه در استعمال هر واژهاى ، ارادهء معناى حقيقى آن كلمه است . ليكن معيار ديگرى كه در محاورهء عرف وجود دارد آن است كه بستر محاوره عرف اين گستردگى را دارد كه به هنگام نياز به انواع گوناگون مجاز گويى بپردازد . استفاده از مثال براى تبيين يك مقصود ، تشبيه كردن ، كنايه زدن ، استعاره ، رمز گويى و اشاره و . . . همه در محاورات جارى عرف و عقيدهء همه ملل و اقوام نمايان است . حتى بسيارى از اصطلاحات علمى در دانشهاى گوناگون از نوعى مجاز بهره مىبرند .
بنابر اين ، نمىتوان انواع اين كاربردها را كه بشر در زندگى روزمره براى اظهار مقاصد درونى خود نيازمند به آنهاست . ( مانند تشبيه معقول به محسوس جهت فهم يك حقيقت ) را خارج از زبان عرف عقلايى ، قلمداد كنيم . البته اين مسأله روشن است كه اعراض از معانى حقيقى كلمات و روى آورى به معانى مجازى تنها در
علوم قرآن ( فارسى ) — صفحة 244
مساهمون: محمد باقر سعيدى روشن
ص٢٤٤