اساس ، برترى آن را نسبت به هر سخن ديگرى مىيابند . در غير اين صورت اين فراخوان و محاجه نامفهوم و بىاعتبار خواهد بود .
از آنچه ذكر شد ، اين نتايج به دست مىآيد :
اوّلا : كلام و حيانى و فعل گفتارى خداوند « معنادار » است و بر اساس همان معنا دارى است كه شريعت و هدايت و كمال آفرينى انسان شكل مىگيرد .
ثانيا : زبان وحى الهى در كتب آسمانى و از جمله قرآن كه اكنون اصيلترين متن باقيمانده در دست بشر است ، قابل شناسايى است . نمىتوان تصوير روشنى از نامهء هدايت خدا به انسان را ترسيم نمود كه قابل فهم مخاطبان زمينى آن نباشد .
زبان قرآن همان زبان تفاهم و تخاطب عرف عقلاست و خداوند براى ابلاغ پيام خود به مردم طريقه و زبان ديگرى جز آن را برنگزيده است . « 1 »
مراتب گوناگون فهم قرآن
ذكر اين نكته ضرورى است كه تفسير و شناختن معانى متن مفسّر نتيجهء تلاش ذهن انسان است .
دو عنصر اساسى در سائقه وجودى هر كس مبدأ رهيافت مفاهيم دينى است :
يكى از آن دو عبارت است از « حظّ معرفتى و شناختى » ، و ديگرى عبارت است از « صفا و پاكى نفسانى » . به حسب اينكه اين دو عنصر در فرد فرد بشر تفاوت بسيار قابل توجهى دارد ، نمىتوان يافتههاى درونى آنها از حقايق هستى مشهود و نيز « وحى مكتوب » را يكسان دانست . به هر ميزان كه اين دو عنصر در وجود پرسشگر و جويندهء معارف معنوى ، فعّالتر و راقىتر فراهم باشد ، زمزم جارى از كوثر وحى و ارمغانهاى شكفته از بوستان قرآن نيز براى وى افزونتر خواهد بود .
از ديگر سوى ويژگىهاى وجودى متن آيههاى قرآن ارجمند نيز عامل اساسى
هامش
( 1 ) ر . ك : البيان ، ص 363 .