إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا بِالذِّكْرِ لَمَّا جاءَهُمْ وَ إِنَّهُ لَكِتابٌ عَزِيزٌ لا يَأْتِيهِ الْباطِلُ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَ لا مِنْ خَلْفِهِ تَنْزِيلٌ مِنْ حَكِيمٍ حَمِيدٍ
. « 1 » در آيه ذكر مسأله محافظت و نگاهبانى خدايى مورد اشاره بود ، ولى در اين آيه سخن از نفوذ ناپذيرى خود متن قرآن است .
البته حاصل دو آيه آن است كه صيانت قرآن هم از بيرون به دليل نگهبانى الهى و هم از درون به لحاظ رخنه ناپذيرى ، تضمين شده است . واژهء « عزيز » كه به عنوان صفت قرآن نامبردار است به وضوح گوياى تحريف نايابى قرآن است . چرا كه تحريف نوعى شكست پذيرى است .
همچنان كه تعبير نفى « بطلان » ( تباه شوندگى ، تباه كنندگى ) نيز به خوبى گوياى نفى تحريف است . زيرا هر گونه تغيير ، كاستى ، فزونى و تحريف ، موجب تباهى و راهيابى باطل و از ميان رفتن قرآن است .
عبارت من بين يديه و من خلفه ( پيش رو و پشت ، يا به هنگام نزول و پس از آن ) نيز ناظر بر نفى كامل است ، يعنى اين متن و حيانى به هيچ روى هيچ گونه تباهى و بطلانى را نمىپذيرد . « 2 »
و بالاخره جملهء شريفهء پايانى آيه (
تَنْزِيلٌ مِنْ حَكِيمٍ حَمِيدٍ
) ياد آور علت تحريف ناپذيرى و آسيب ناپذيرى قرآن است ، يعنى قرآن از آن روى مصون از هر گونه آسيبپذيرى است كه كلام خداى فرزانه و حكيم است . فعل الهى واجد اين ويژگى است كه خلل ناپذير است و اساس اعجاز آن همين است كه متن ، محتوا و ساختار آن فراسوى فكر بشر و ويژگى دگرگونى پذير آن است .
گفتنى است با توجه به دلايلى كه تا كنون ارائه گرديد ، استشهاد به آيات قرآن براى نفى تحريف به هيچ روى استدلال دورى نخواهد بود « 3 » . چرا كه ما نخست در دو دليل جداگانه عقلى مسأله تحريف به زياده را نفى كرديم . آنگاه كه روشن گرديد
هامش
( 1 ) فصلّت / 42 - 41 .
( 2 ) ر . ك : تفسير تبيان ، ج 9 ، ص 131 .
( 3 ) تفسير كبير ، فخر رازى ، ج 19 ، ص 161 ، البيان ص 228 .