برخى « قلف » مىگويند .
2 . خالى بودن مصاحف اوليه از علائم :
با توجه به ويژگى رسم الخط آن عصر و فقدان مصاحف مكتوب صدر نخست از شكل و اعراب و اعجام و هر گونه نشانهء مشخص كننده حروف و حركات ، كلمه قابل انعطاف و پذيراى قراآت گوناگون مىبود . البته نسل اصيل عرب با حافظه سرشار و ذوق فطرى دست نخورده خود مىتوانست قرآن را درست همانگونه كه به طور شفاهى از پيامبر استماع كرده بود نگه دارد و ادا كند . ليكن آميزش ملل غير عرب با تازيان ، ديگر آن اصالت آغازين مصون نماند ، فلذا تفكيك حروف مشابه مانند س ، ش ، ب ، ت ، ث ، و . . . همين طور كلمات متحد الشكل دشوارىزا و منشأ اختلاف گرديد . مثلا ترديد مىشد كه « فتبيّنوا » درست است يا « فتثبتوا » ، « ننشزها » يا « ننشرها » « اعلم » يا « اعلم » ؟ افزون بر اينكه خط عربى كوفى آن روزگار كه مأخوذ از سريانى بود فاقد حروف علّه ( ا ، و ، ى ) در نگارش بود « كتب » نگارش مىشد در حالى كه « كتاب » قرائت مىشد و « ايت » نگاشته مىشد در حالى كه « آيات » منظور بود و قرائت مىشد .
3 . [ عوامل ديگر ]
غير از دو عامل نسبتا طبيعى اجتناب ناپذير سابق الذكر ، عوامل ديگرى نيز وجود داشته است كه تأثير بسزايى در تعدد و تنوع قراآت گذاشته است ، همچون استناد جويى افراط آميز به دلايل ادبى ، انگيزههاى سياسى ، عقايد فرقهاى ، رأى و حدس شخصى و اشتباه شرح مترادف با متن قرآن .
ابو بكر بن عطار ( 335 ه ) نحوى و استادش ابن شنبود ، خود را در علوم ادبى اعلم از همگان مىدانستند و بر خلاف عموم مسلمانان
خَلَصُوا نَجِيًّا
« 1 » را « خلصوا نجبا » مىخواندند . و برخى در آيهء
وَ السَّابِقُونَ الْأَوَّلُونَ مِنَ الْمُهاجِرِينَ وَ الْأَنْصارِ وَ الَّذِينَ اتَّبَعُوهُمْ
« 2 » « انصار » را به رفع مىخواندند و عقيده داشتند كه سابقه داشتن از آن
هامش
( 1 ) يوسف / 80 .
( 2 ) توبه / 100 .