حسن بصرى ( 110 ه ) ، ابن محيصن ( 123 ه ) ، يحيى بن مبارك يزيدى ( 202 ه ) و ابو الفرج شنبوذى بغدادى ( 388 ه ) .
مصدر قراآت
اكنون جاى اين پرسش هست كه آيا همه اين قرائتها منقول از پيامبر و داراى سند متواتر و يا معتبر است ؟ با نظرى بر تعريف قراآت « 1 » چنين استنتاج مىشود كه از لحاظ مقام ثبوت آن آبخشور بنيادين كه مىبايست تشكيل دهنده ماده نخستين قراآت باشد ، روايات بازگو كننده قراآتى است كه از زبان رسول خدا شنيده و بازگو مىشود . زيرا قرآن كلام الهى است و مىبايست همان گونه قرائت شود كه آورنده قرآن آن را تلاوت و قرائت كرده است . چنان كه عالمان اسلامى تأكيد دارند :
قرائت سنتى است كه بعدى از قبلى دريافت مىكند ، پس قرآن كريم را همانگونه كه آن را فرا گرفتيد قرائت كنيد . « 2 »
سنت آن است ، قرائتى اعتبار دارد كه روايت مربوط به آن نقلا و قراءة و لفظا متصل باشد و دربارهء هيچ يك از ناقلان آن خدشهاى ديده نشود . « 3 »
قرائت سنتى شايسته پيروى و نقل و روايت محض است لذا اثبات و تواتر آن ضرورى است ، و جز از رهگذر اين علم - علم به اسانيد - راه ديگرى وجود ندارد . « 4 »
از قول على عليه السّلام نقل شده كه فرمود : « رسول خدا به شما دستور مىدهد قرآن را همان گونه كه به شما آموختند قرائت كنيد . » « 5 »
آنچه بيان شد معيارى بود كه دانشمندان اسلامى بر آن تكيه و تأكيد داشتند كه
هامش
( 1 ) ر . ك : منجد المقرئين ، ص 3 ، اتحاف فضلاء البشر ج 5 ، البرهان 1 / 38 .
( 2 ) النشر 1 / 17 .
( 3 ) البرهان 1 / 330 .
( 4 ) غيث النفع ، ص 21 .
( 5 ) القراآت السبعة ، ص 46 .