قرائت قرآن نظم و سامانى شايسته بيابد و راه و رسم قراآت از طريق نقل معتمد به روايات مشكوك و يا اجتهادات شخصى انحراف نيابد و با قراآت شاذّه در نياميزد .
وى در پاسخ كسى كه پرسيد : استاد عزيز ! چرا شما قرائت ويژهاى را براى خود انتخاب نمىكنيد تا ديگران قرائت خود را با آن هماهنگ سازند ؟ گفت : ما بيش از هر چيز احتياج داريم كوشش خود را در نگاهبانى آنچه ائمه قراآت بازگو كردهاند به كار گيريم . « 1 » در وجه مقبوليت قراآت هفت گانه برگزيدهاش مىنويسد :
اين قرّاى هفتگانه ، هفت نفر از اهل حجاز و عراق و شام هستند كه در قرائت به عنوان خلف و جانشينان تابعين به شمارند ، و توده مردم همه سرزمينهاى ياد شده و سرزمينهاى مجاور آنها قراآت ايشان را پذيرفته و مورد تأييد قرار دادهاند و البته وجوه شاذّه در قرائت را مىبايد كنار نهاد . « 2 »
هر چند بسيارى از دانشمندان معاصر پس از وى ، ابن مجاهد را در اختيار قرّاء سبعه نكوهش كردند ، ولى با توجه به موقعيت سياسى - اجتماعى و شهرت خود او شيوهاش استمرار يافت . حتى متأخران وى همانند مكى بن ابى طالب ( 437 ه ) ، عثمان بن سعيد دانى ( 444 ه ) ، شريح اشبيلى ( 476 ه ) ، شاطبى ( 590 ه ) و ابن جزرى ( 833 ه ) با توجه به نفى ديدگاه او ، همان شيوه را در گزينش و معرفى قراء پيمودند . اين گرايش تا آنجا رواج يافت كه برخى از غير محققان پنداشتند كه حديث انزل القرآن على سبعة احرف ناظر بر همين قراآت سبع است .
با توجه به اينكه اين نگرش نادرست مىنمود و فاقد هر گونه دليل مىبود ، ناگزير گروهى وادار به عكس العمل شده در جهت نفى اين برداشت از اذهان « قراآت دهگانه » و « قراآت چهاردهگانه » را مطرح نموده و هفت قارى ديگر بر پيشين افزودند ، يعنى : خلف بغدادى ( 229 ) ، يعقوب بن اسحق ( 205 ه ) ، يزيد بن قعقاع ( 130 ه ) ،
هامش
( 1 ) غاية النهاية ، ج 1 ، ص 142 .
( 2 ) السبعة ، ص 87 .