نيز مفسران نمونه از مشخصات مكانى و فردى داستان چيزى نمىگويند ؛ اما دگر باره به نقل داستانى اخلاقى دربارهء موجبات برخوردار شدن آن حضرت از اين نعمت مىپردازند كه بيش از آن كه نورى بر بخشهاى مبهم و سؤال برانگيز آيات بيندازد ، هدفش موعظه كردن و اندرز دادن است . « 1 »
سرگذشت بزرگ مردان بىنامى كه در قرآن به اصحاب كهف نام بردار شدهاند ، آخرين ماجرايى است كه در اين قسمت به بررسى آن مىپردازيم . مفسران نمونه با تأكيد بر پيراسته بودن نقل قرآن از هر گونه خرافه و مطالب بىاساس و ساختگى ، در پردازش اين داستان ، به قابل اعتماد نبودن سند بعضى روايات اشاره مىكنند و از ميان اين همه ، روايتى را از امام صادق عليه السّلام به ذكر برمىگزينند و آن را از لحاظ متن و مضمون و هماهنگى با آيات قرآن ، بر بقيه ترجيح مىدهند . « 2 » داستانى كه باز مىگويند ، تقريبا جز اندكى ، از قرآن فراتر نرفته است و در آن ، نام مكانها و اسامى افراد و جزئياتى از اين دست نيامده است ؛ « 2 » اما در ادامه به نام آن حكمران مستبد و دوران حكومتش اشاره مىكنند « 4 » و سپس به بحث از محل احتمالى آن غار مىپردازند ، در حالى كه اذعان دارند :
گرچه پيدا كردن دقيق محل اين ماجرا تأثير زيادى در اصل داستان و نكات تربيتى آن و اهميت تاريخىاش نمىگذارد و اين تنها ماجرايى نيست كه ما اصل داستانش را شناختهايم ، ولى از پارهاى از جزئياتش اطلاع كافى نداريم . . . اما مسلما دانستن محل اين حادثه مىتواند كمك به فهم بيشتر خصوصيات آن كند . « 5 »
به نظر مىرسد چنين اظهار نظرى تنها از آن رو صورت گرفته است كه با توجه به يافتههاى باستانشناسى ، راهى براى دانستن و آگاهى يافتن از آن ، پيش روى خود مىديدهاند و الا در قسمت ديگر همين داستان ، دربارهء وحشت آفرينى پيكرهاى آنان مىنويسند :
اما اين كه اين رعب و وحشت كه از مشاهدهء اصحاب كهف سراسر وجود بيننده را پر مىكرد به خاطر ظاهر جسمانى آنها بود يا يك نيروى مرموز معنوى در اين زمينه كار مىكرد ؟ در آيات قرآن سخنى به ميان نيامده ، هر چند مفسران بحثهايى دارند
هامش
( 1 ) . همان ، ج 12 ، ص 401 ؛ ج 18 ، ص 30 و 31 .
( 2 ) همان ، ج 12 ، ص 395 - 400 .
( 4 ) . همان ، ص 401 .
( 5 ) . همان ، ص 400 و 401 .