مىدهند كه در روايات خصوصيات مختلفى براى آن آمده است ، ليكن از اين ميان تنها برآمدن آن از دل صخره را برمىشمارند و از ذكر موارد ديگر مىپرهيزند . « 1 »
سرگذشت قوم لوط ، يكى ديگر از داستانهاى عبرتآموز قرآن كريم است . از ميان تمام اقوام گذشته كه با سركشى در برابر پيام الهى به عذاب خداوند گرفتار آمدند ، اين قوم به گناهى منحصر به فرد مبتلا بودند كه آنان را به ورطهء هلاكت و نابودى كشانيد . در اين جا نيز مفسران نمونه به جزئيات فردى و مكانى اين واقعه نمىپردازند و شنيدنىهايى غريب در اين باره باز نمىگويند ؛ اما باز هم در تبيين موجبات آلوده شدن آنها به اين گناه مطلبى آورده ، بر مبناى آن به نتيجهگيرى و اندرزگويى مىپردازند « 2 » كه اگر چه سخنى خرافهآميز نيست و ظاهرى غريب ندارد و مىتواند هم كه درست باشد ، اما براى مرتبط دانستن آن با اين واقعهء خاص نياز به دليل است و نمىتوان به صرف حق بودن يك مطلب ، آن را به موضوعات قرآنى مرتبط كرد بلكه بايد صحت انتساب آن را به قرآن احراز كرد .
ايشان ذيل داستان بقره كه در سورهاى به همين نام آمده است نيز همين شيوه را پى مىگيرند . در اين جا نيز سخنى از مكانها و اسامى نيامده است ؛ اما داستانى دربارهء اين گاو منحصر به فرد و قيمت گزافى كه بنىاسرائيل براى آن پرداختند ، مىآورند و از آن نتيجهء اخلاقى مىگيرند . ايشان به نقل از بعضى مفسران مىنويسند :
صاحب اين گاو مردى بس نيكوكار و نسبت به پدر خودش احترام فراوان قائل بود . در يكى از روزها كه پدرش در خواب بوده ، معاملهء پر سودى براى او پيش مىآيد ولى او به خاطر اين كه پدرش ناراحت نشود ، حاضر نشد وى را بيدار و كليد صندوق را از وى بگيرد ، در نتيجه از معامله صرف نظر كرد . [ و بنابر نقل ديگرى مىنويسند : ] خداوند به جبران اين گذشت ، معاملهء پر سود بالا را براى او فراهم مىسازد .
آنگاه به حديثى از پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله در تأييد موضوع فوق استناد مىكنند كه مىفرمايند :
« نيكى را بنگريد كه با نيكوكار چه مىكند . » . « 3 » در ادامه نيز به انگيزهء قتل اشاره داشته ، به استناد تواريخ و تفاسير ، آن را مال يا ازدواج عنوان مىكنند و پس از نقل داستانى در اين باره ، نتيجه مىگيرند كه :
هامش
( 1 ) . همان ، ج 9 ، ص 157 ؛ ج 15 ، ص 312 .
( 2 ) . همان ، ص 197 و 198 .
( 3 ) . همان ، ج 1 ، ص 215 .