تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عقلگرايى در تفاسير قرن چهاردهم ( فارسى ) — صفحة 444

مساهمون:

ص٤٤٤
ضمنا چون بناى قرآن اين است كه از داستان‌هاى گذشته ، آن چه نقل مىكند جنبهء كلى و همگانى و آموزنده داشته باشد ، لذا ممكن است در اين آيه اشاره به اين حقيقت نيز باشد كه سرچشمهء مفاسد ، قتل‌ها و جنايات دو موضوع است : ثروت و بىبند و بارىهاى جنسى . « 1 » چنانچه شاهديم اين مفسران محترم به نقد روايات نپرداخته‌اند ، مورد اول را از ابن كثير آورده‌اند و براى دومى نيز منبعى ذكر نكرده‌اند . به نظر مىرسد كه از ديدگاه ايشان خرافه‌آميز نبودن روايتى براى پذيرش آن ، خصوصا در اين موضوعات اخلاقى كافى است . و در واقع در اين جا تسامح در مورد روايات اخلاقى به خوبى نمايان است . اما بايد در اين باره دقت بيش‌ترى مبذول داشت ؛ چرا كه با ثابت شدن بىپايگى روايات مورد استناد ، نتيجه‌گيرىهاى اخلاقى درستى هم كه بر آنها مبتنى گشته ، مورد سؤال قرار خواهد گرفت . در موضوعى چنين با اهميت ، نظير اخلاق ، شايسته است چونان مباحث ديگر از قضاياى حقيقى و خلل‌ناپذير استفاده گردد تا شك و ترديدى بدان راه نيابد . علاوه بر اين كه حتى اگر حق بودن موضوعى را هم بپذيريم ، براى انتساب آن به گوشه‌اى از قرآن نيازمند دليل هستيم . داستان حضرت سليمان ، از دو سو به خرافات درآميخته است . از يك سو همچون ديگر پيامبران ، ساحت عصمتش به تحريفات تورات ، به گناه ، آن هم بالاترين گناهان آلوده گشته است . مفسران نمونه بدين حقيقت توجه داشته ، مىآورند : . . . بايد يادآورى كنيم كه داستان سليمان مانند بسيارى از داستان‌هاى انبيا با روايات مجعولى متأسفانه آميخته شده و خرافاتى به آن بسته‌اند كه چهرهء اين پيامبر بزرگ را دگرگون ساخته . و بسيارى از اين خرافات از تورات كنونى گرفته شده است . و اگر ما به آن چه قرآن گفته ، قناعت كنيم هيچ مشكلى پيش نخواهد آمد . « 2 » ايشان سپس چهرهء ملكوتى اين مرد بزرگ را بر اساس قرآن ترسيم مىكنند و آن گاه از ميان نقل‌هاى شرم‌آور تورات ، بخش ملايم‌ترى را برگزيده ، به اختصار نقد مىكنند . « 3 » از سوى ديگر ، در اين سرگذشت عجيب ، توانايىهايى براى حضرت
هامش
( 1 ) . همان ، ص 216 . ( 2 ) . همان ، ج 18 ، ص 45 . ( 3 ) . همان ، ص 47 - 51 .