سليمان بر شمرده شده است كه از فرط غرابت به افسانه مىنمايد . همين امر نيز موجب شده تا داستان سرايان مجالى براى افزودن شگفتىهايى ديگر بر آن بيابند و آن را به آميزهاى از افسانه و اسطوره تبديل سازند .
مفسران نمونه در تفسير نعمت باد كه آن حضرت بدان متنعم بودند ، مىآورند :
اين نيز از مسائلى است كه جزئياتش براى ما روشن نيست ، ولى مىدانيم اين گونه خارق عادتها در تاريخ انبيا فراوان بوده است ، هر چند متأسفانه افراد نادان يا دشمنان دانا آنها را آميخته با خرافاتى كردهاند كه چهرهء اصلى اين مسائل را دگرگون و بدنما ساخته . و ما در اين زمينه به همان مقدار كه قرآن اشاره كرده قناعت مىكنيم . « 1 »
در جاى ديگر نيز در بحث از سرانجام كار ملكهء سبا به اقوال مختلف در اين باره اشاره مىكنند و توضيح مىدهند :
در قرآن اشارهاى به اينها نشده است ؛ چون در هدف اصلى قرآن ، كه مسائل تربيتى است ، دخالتى نداشته است ؛ ولى مفسران و مورخان هر كدام راهى برگزيدهاند كه تحقيق در آن ضرورتى ندارد .
سپس مطلبى كلى دربارهء اين داستان مىآورند كه :
يادآورى اين مطلب را لازم مىدانيم كه پيرامون سليمان و لشكر و حكومت او و همچنين خصوصيات ملكهء سبا و جزئيات زندگىاش افسانهها و اساطير فراوان گفتهاند كه گاه تشخيص آنها از حقايق تاريخى براى تودهء مردم مشكل مىشود . و گاه سايهء تاريكى روى اصل اين جريان تاريخى افكنده است و اصالت آن را خدشهدار مىكند . و اين است نتيجهء شوم خرافاتى كه با حقايق آميخته مىشود كه بايد كاملا مراقب آن بود . « 2 »
بر همين اساس هم از پرداختن به جزئيات اين سرگذشت مىپرهيزند و در محدودهء آيات قرآن توقف مىكنند .
حضرت داود نيز در برخوردارى از نعمتهاى الهى بىشباهت به پدر نيست . اگر براى پدر چشمههاى مس روان مىگردد ، در دستهاى او ، آهن نرم مىشود . در اين جا
هامش
( 1 ) . همان ، ص 35 .
( 2 ) . همان ، ج 15 ، ص 484 .