اهل بيت عليهم السّلام ده عدد مىدانند . « 1 »
در اين جا به خوبى روشن است كه مفسران نمونه به رغم نقل برخى جزئيات ، اهتمامى به داستان سرايى ندارند و با اين كه در انتخاب احاديث از سند آن بحثى نمىآورند و كوششى آشكار در تطبيق آن با آيات نشان نمىدهند ، اما در واقع ، روايات را بر اساس نظر خود ، در تضاد با آيات تلقى نكردهاند و خصوصا اين كه در نقل اين روايات يك نكته را كاملا رعايت كردهاند و آن اين كه آن چه آوردهاند ، بويى از خرافه و افسانه از آن نمىآيد و روالى معقول و پذيرفتنى دارد . با وجود اين ، پارهاى استدلالها و نتيجهگيرىهايى كه بر مبناى اين جزئيات شكل دادهاند ، محل تأمل است . ايشان كل واقعه را بر مبناى داستانى كه در ابتدا آوردهاند ، بازسازى مىكنند و سؤال حضرت ابراهيم را به شبههء آكل و مأكول مربوط مىدانند و بحث نسبتا مفصلى دربارهء آن مىكنند با اين كه آيه بدان دلالتى ندارد و تنها مستند آن ، داستان نقل شده ، مىباشد . « 2 » چهار پرنده را كه نام مىبرند ، به نقل از بعضى ، آنها را مظهر صفات و روحيات مختلف انسانها معرفى مىكنند ، « 3 » در حالى كه اين سخن بىدليل مىنمايد و جايگاهى نيز در داستان ندارد . تعداد كوهها را نيز به استناد روايات اهل بيت عليهم السّلام ده عدد دانستهاند و بدون اين كه به مستند ايشان در چنين برداشتى اشاره كنند ، نتيجه مىگيرند كه :
به همين دليل در روايات مىخوانيم اگر كسى وصيت كند جزئى از مال او را در موردى مصرف كنند و مقدار آن را معين نسازد ، دادن يك دهم كافى است ! « 4 » ناقه ، معجزهء حضرت صالح بود كه به نيرنگ گروهى به دست فردى شقى كشته شد . مفسران نمونه داستان اين رويداد را در چارچوب آيات نقل مىكنند و از مشخصات آن تنها به نام بردن فردى كه اين كشتار به دست او صورت گرفته بود ، اكتفا مىكنند . « 5 » اگر چه اين ناقه ، معجزهء الهى حضرت صالح بوده است ، اما قرآن كريم دربارهء وجه اعجاز آن سكوت كرده ، به اجمال از آن گذشته است . مفسران نمونه توضيح
هامش
( 1 ) . همان ، ص 227 .
( 2 ) . همان ، ص 228 - 232 .
( 3 ) . همان ، ج 2 ، ص 227 .
( 4 ) . همان ، ج 2 ، ص 227 . روشن است كه قضاوت دربارهء صحت و سقم اين قول ، بحثى فقهى و خارج از موضوع اين نوشته مىباشد .
( 5 ) . همان ، ج 27 ، ص 60 .