اما شايد شايستهتر باشد كه انگيزهء اصلى آنان از اين اقدام را با توجه به مقتضيات روحى و اجتماعى حاكم بر دورهشان تبيين كنيم و توجه داشته باشيم كه در اين دوره ، نگرش علمى سيطرهء خود را بر ذهنيت مردم آن چنان گسترده بود كه تفسير همه چيز را در چارچوب يافتهها و تجربيات آن مىجستند . در نتيجه در باورهاى آنان جايى براى امور خارق العاده وجود نداشت . در چنين شرايطى ، ارائهء نمونههاى مشابه معمولى از عالم حس و تجربه ، در تسليم كردن اين روح سركش و رفع انكار آن ، مفيد مىنمايد .
در بسيارى از داستانهاى قرآن كه از امتهاى پيشين مىگويد ، قهرمان اصلى داستان ، پيامبرى از پيامبران بزرگ الهى است ، به دست او است كه معجزهاى رخ مىدهد ، در زمان او است كه لطف و عنايتى شامل امتش مىگردد و مخالفت با او است كه خشم و عذاب الهى را در پى دارد . اما در داستان اصحاب كهف ، از پيامبرى سخن به ميان نيامده است . داستان را جوانمردان راستانديشى رقم مىزنند كه به پاس پايمردى ، از لطف و عنايت خداوند برخوردار گشتهاند و به خواست او ، در پناه خوابى گران ، دوران كفر و بىايمانى را پشت سر گذاشته ، از نعمت حيات در دوران يگانهپرستى و دينباورى برخوردار شدهاند . خواب سيصد سالهء آنان در شمار امور خارق العادهء قرآن است . مفسران نمونه در تفسير اين داستان به نقل سخنان گروهى مىپردازند كه به نقد علمى اين داستان پرداخته ، آن را اسطوره تلقى كردهاند و چنين عمر طولانى را براى يك فرد بيدار بعيد شمردهاند ، چه برسد به فردى كه خواب است و تغذيه نمىكند ، خصوصا اين كه باقى ماندن بدن در شرايط يك نواخت به آن صدمه وارد مىآورد . براى مفسران نمونه اين نقد درخور توجه است و دربارهء آن مىنويسند : « اين ايرادها ممكن است در به دو نظر بن بستها و موانع غيرقابل عبورى بر سر راه اين مسئله مجسم كند . » « 1 »
اما در پاسخ آن از قدرت بىپايان خدا سخن نمىگويند و به حاكم بودن او بر نظام آفرينش نه محكوم بودنش ، دليل نمىآورند ، بلكه با استناد به يافتههاى علمى و تجربههاى بشرى مىكوشند تا اثبات كنند كه عمر دراز مدت ، مسألهاى غيرعلمى نيست و خوابهايى وجود دارند كه در آنها نياز بدن به غذا فوقالعاده تقليل پيدا مىكند « 2 » و خود نتيجه مىگيرند كه :
هامش
( 1 ) . همان ، ج 12 ، ص 406 و 407 .
( 2 ) . همان ، ص 407 - 412 .