مىرسيد كه به دليل مقدم داشتن قول اول ، آن را ترجيح داده باشند ، اما در ادامهء بحثشان آن جا كه كوشيدهاند تا چگونگى گزينشى عمل كردن اين عذابها را ، يعنى اين كه منحصرا دامنگير فرعونيان مىشده است ، توضيح دهند ، به قول دوم استناد كردهاند . لذا به نظر مىرسد مبناى خاصى در تفسير اين عذابها نداشتهاند كه آيا بايد لزوما امورى خارق عادت مىبودهاند يا نه . در عين حال به نظر مىرسد كه با انتساب اين امور به خداوند ، آنها را از حيث اسباب جز از طرق معمول محقق دانستهاند . علاوه بر اين كه از لحاظ ديگرى نيز خارق عادت تلقى شدهاند :
قابل توجه اين كه در روايات مىخوانيم كه اين بلاها تنها دامان فرعونيان را مىگرفت و بنىاسرائيل از آن بر كنار بود .
و در تفسير اين ويژگىاش آوردهاند كه « شك نيست كه اين يك نوع اعجاز بوده . »
اما باز هم براى تقريب به ذهن ، از فرايندهاى عادى مثال مىآورند :
اما قسمتى از آن را مىتوان با توجه به نكتهء زير توجيه علمى نمود ؛ زيرا مىدانيم در كشورى با مشخصات مصر ، بهترين نقطهء زيبا و مورد توجه ، همان دو طرف شط عظيم نيل بوده است كه در اختيار فرعونيان و قبطيان قرار داشت ، قصرهاى زيبا و خانههاى مجلل و باغهاى خرم و مزارع آباد را در همين منطقه مىساختند و طبعا به بنى اسرائيل ، كه بردگان آنها بودند ، از زمينهاى دورافتاده و بيابانها و نقاط كم آب سهمى مىرسيد . طبيعى است هنگامى كه طوفان و سيلاب برخاست ، از همه نزديكتر به كام خطر ، دو طرف شط عظيم نيل بوده و همچنين قورباغهها از شط برخاستند و اثر خونابه شدن شط قبل از همه در خانههاى فرعونيان نمايان شد و اما ملخ و آفات نباتى نيز در درجه اول متوجه نقاط سرسبزتر و پربركتتر مىشوند . « 1 »
البته بايد توجه داشت كه در ايراد چنين سخنانى نمىتوان به طور ذهنى به استدلال پرداخت ، بلكه بايد واقعا به تاريخ مراجعه كرد و از بافت شهرى و موقعيت زندگى قبطيان و بنىاسرائيل اطلاع به دست آورد ؛ اما در اين جا هدف ما مناقشه در مثال و بررسى صحت و سقم اين سخنان از لحاظ انطباق با واقعيات تاريخى نيست . آن چه در اين جا براى ما مهم مىباشد ، درك اين نكته است كه چرا مفسران نمونه به رغم آن كه
هامش
( 1 ) . همان ، ج 6 ، ص 321 - 323 .