ارتباط آن با گناهان مردمانى است كه بدان دچار مىآيند و براى توضيح آن بايد رابطهء خداوند با آفرينش و چگونگى تحقق ارادهء او در خلقت و جايگاه علل طبيعى را در اين ميان تبيين كرد و نقش كفر و ايمان را در جلب نعمتهاى طبيعى و ابتلا به مصائب دنيايى توضيح داد ؟
قوم نافرمان لوط پيش از آن كه به عذاب نهايى گرفتار آيند ، گوشهاى از خشم و غضب خدا را شاهد بودند . شبى قبل از واقعه ، هنگامى كه فرستادگان الهى در هيئت مردانى خوشسيما بر پيامبر اين قوم وارد شدند ، عدهاى با بىشرمى براى دستيابى به اين رسولان ، به منزل حضرت لوط هجوم آوردند كه عذاب الهى دامانشان را گرفت و فورا همگى نابينا شدند . مفسران نمونه در توضيح اين واقعه ، به نقل تفسير عدهاى مىپردازند كه تبيينى اعجازگونه از واقعه ارائه دادهاند . از اقدام ايشان در نقل چنين قولى اگر چه نمىتوان يقينا نتيجه گرفت كه خود نيز بدان باور دارند ، اما حداقل مىتوان گفت كه مبنايشان در تفسير اين گونه آيات ، مخالف چنين برداشتهايى نيست .
از اينرو مىنويسند :
و به گفتهء بعضى به جبرئيل فرمان داد كه گوشهاى از شهپرش را بر چشم آنان بكوبد ، فورا همگى نابينا شدند . [ علاوه بر آن ، اين احتمال را نيز مىافزايند كه ] و حتى گفته مىشود كه جاى چشم آنها به كلى صاف و همانند صورتشان شد . . . . « 1 »
يكى ديگر از اقوامى كه سركشى ، آنان را به خشم و عذاب خداوند دچار ساخت ، قوم حضرت موسى عليه السّلام بود . خداوند از عذابهاى گوناگونى كه بر آنها پى در پى فرود آورد تا شايد متنبه شوند و راه راست را در پيش گيرند ، ياد مىفرمايد و به عذاب طوفان ، ملخ ، آفات نباتى ، قورباغه و خون اشاره مىكند . مفسران نمونه در توضيح نوع عذابها ، معنايى غيرمعمول را برنگزيده و قورباغهها يا ملخها را موجودات غيرعادى ندانستند ، جز آن كه در توضيح مراد از خون ، كه خداوند آن را بر ايشان مسلط ساخت ، به دو قول اشاره كردهاند كه طبق يكى ، پديدهاى عادى و عبارت است از نوعى بيمارى خون دماغ شدن ، و طبق ديگرى ، كه آن را به اكثريت نسبت دادهاند ، پديدهاى غير معمول و عبارت است از به رنگ خون درآمدن رودخانهء عظيم نيل . ابتدا به نظر
هامش
( 1 ) . همان ، ص 64 .