تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عقلگرايى در تفاسير قرن چهاردهم ( فارسى ) — صفحة 437

مساهمون:

ص٤٣٧
امدادهاى غيبى و عذاب‌هاى الهى را امورى خارق عادت مىدانند و تفسيرى اعجاز گونه از آن به دست مىدهند ، مىكوشند تا با ارائهء نمونه‌هاى مشابه معمولى ، آنها را به ذهن نزديك سازند و اصلا در معجزات چه نيازى به اين كار است . اگر آنها از حيث تحقق ، امورى استثنايىاند ، از لحاظ نوع و كيفيت و چگونگى تأثيرگذارى نيز مىتوانند غيرعادى باشند و چه نيازى به توجيه است ؟ مفسران نمونه به طور مستقل به بحث از اين موضوع نپرداخته‌اند ، لذا براى دست‌يابى به ديدگاه‌هاى آنان بايد در جمع بين آن چه به مناسبت‌هاى مختلف ، در ضمن مباحث گوناگون عنوان كرده‌اند ، كوشيد . پيش از هر چيز ، جالب است توجه داشته باشيم كه اگر چه مفسران نمونه ، در تفسير امور خارق العاده در امت‌هاى پيشين بين عذاب‌هاى الهى و امدادهاى غيبى با آن چه به عنوان معجزهء نبوت و سند صدق دعوى آنان عرضه شده ، ظاهرا تفاوتى قائل نمىشوند و اصلى مبنى بر اين كه آنها از لحاظ ماهوى متفاوت هستند و در يكى معجزه بودن ضرورى است ولى در آن دو تاى ديگر ، ضرورتى ندارد ، عنوان نمىكنند ، اما ارائهء نمونه‌هاى مشابه عادى جهت توجيه و تقريب به ذهن وقايع خارق العاده را تنها به موارد عذاب و امداد اختصاص مىدهند و در تفسير معجزات ، به معناى اصطلاحى آن ، هيچ كوششى در اين جهت مبذول نمىدارند . لذا به نظر مىرسد كه در ذهنيت آنان نيز تفاوتى بين اين دو دسته از خوارق وجود دارد كه در معجزات ضرورت ، اعجاز آن را ايجاب مىكند ، اما در موارد ديگر ، اصل ، ظاهر آيات است . اگر ظاهر آيات ، غيرعادى بودن آن را برساند ، لزومى به تأويل نيست ؛ چرا كه اولا خارج از قدرت خداوند نيست كه او حاكم بر جهان است نه محكوم آن . و ثانيا مؤيد بسيار دارد ؛ چرا كه تاريخ گذشتگان پر است از نمونه‌هاى آن و چنانچه ظاهر آيات بر روالى عادى دلالت داشته باشد ، باز هم مشكلى نيست . بر همين اساس هم توضيح مىدهند كه براى پذيرش امور خارق العاده كافى است كه محال عقلى نباشد تا قدرت خداوند بر آن تعلق گيرد و مىآورند : « و آن چه در قبول امور خارق عادت لازم است اين است كه كار ممكنى باشد نه محال عقلى . » « 1 » با توجه به اين نكات شايد بتوان نتيجه گرفت كه مثال آوردن آنها ، براى اثبات ممكن بودن اين دسته از امور باشد .
هامش
( 1 ) . همان ، ج 2 ، ص 219 .
عقلگرايى در تفاسير قرن چهاردهم ( فارسى ) — صفحة 437 | شادى نفيسى