درك آن آسان است .
و در ادامه ، بر اعجازگونه بودن آن تأكيد مىورزند : « البته صاعقهء عذاب الهى با اين انفجار بشرى قابل مقايسه نيست . » . « 1 » آنان با اين بيان خود روشن مىسازند كه اگر چه بر چگونگى وقوع آن تصريح نكردهاند ، تنها براى تقريب ذهن از تأثير امواج انفجار سخن گفتهاند و در واقع بر اين باورند كه اين عذاب ، امرى متفاوت با پديدههاى معمولى و ويرانگر طبيعت ، چه از لحاظ سرمنشأ و چه از حيث ميزان تأثيرگذارى ، مىباشد .
قوم لوط نيز به خشم خداوند دچار آمدند و در اثر زلزلهاى ويرانگر به هلاكت رسيدند كه در پى آن تندبادى عظيم و بارانى از سنگ ، تمام آثارشان را نيز محو ساخت .
مفسران نمونه در بحث از اين آيات ، در چارچوب ظاهر آيات به تفسير مختصر آن بسنده كرده ، از چگونگى وقوع آن سخنى به ميان نمىآورند . « 2 » تنها در تبيين انواع عذابهايى كه بدان دچار آمدند با مثال زدن به يك تجربهء معمول ، احتمال مىدهند كه هر دو عذاب تندباد و باران سنگ ، از يكديگر متمايز نبوده ، در واقع به يك واقعه بازگردند :
چرا كه گاهى گردبادهاى عظيم در بيابانها تودههايى از سنگ و ريگ را از زمين برداشته با خود به آسمان مىبرد . هنگامى كه فشار گردباد فرونشست يك مرتبه آنها را بر نقطهء ديگرى فرو مىريزد . بعيد نيست كه در اين جا نيز به فرمان خدا گردبادى مأموريت يافت تا تودههاى عظيمى از سنگ و ريگ بيابان را به آسمان برد و بعد از زلزلهء ويرانگر بر شهرهاى قوم لوط فرو ريزد . . . . « 3 »
در اين جا نيز به نظر مىرسد كه مثال مطرح شده ، تنها براى تقريب به ذهن است نه اين كه پديدههاى طبيعى از مجراى علل عادى تلقى شده باشد . به هر روى ، بايد پرسيد كه آيا ضرورتى دارد كه معتقد باشيم طوفانى كه آنها را به هلاكت رسانده ، غير از طوفانهاى هولناكى باشد كه گاهى زندگى ساكنان سرزمينهاى مختلف را در هم مىنوردد و خسارات جانى و مالى بسيارى به بار مىآورد و يا زلزلهاى كه حياتشان را تباه ساخته ، غير از زلزلههايى باشد كه با شدت و ضعف مختلف ، امروزه روى مىدهد و يا . . . و آيا نمىتوان گفت آن چه يكى را از ديگرى متمايز مىسازد ، هدفدارى و
هامش
( 1 ) . همان ، ج 23 ، ص 57 و 58 .
( 2 ) . همان ، ج 15 ، ص 326 و 508 ؛ ج 19 ، ص 148 و 149 ؛ ج 23 ، ص 38 ، 39 ، 60 - 64 و 65 .
( 3 ) . همان ، ج 23 ، ص 61 .