به رغم توجه به يافتههاى علمى دربارهء دنياى حيوانات و در واقع ارائهء تبيينى معمولى از اين رويدادها ، خود را بدان پاىبند ندانسته ، توأم بودن حكومت حضرت سليمان با خوارق عادات را شاهدى بر پذيرفتن اين تفسير از واقعه مىدانند :
دارا بودن اين سطح آگاهى از ناحيهء قشرى از حيوانات در عصر سليمان ، خود يك اعجاز و خارق عادت بوده است و مانعى ندارد كه عين آن را در ساير اعصار و قرون احيانا نبينيم .
آنگاه به صراحت بيان مىكنند كه آن چه به رغم تفسيرهاى گونهگون براى ايشان مهم است ، پاىبندى به ظاهر است :
غرض اين است كه هيچ دليلى در كار نيست كه ما داستان سليمان و مور يا سليمان و هدهد را بر كنايه و مجاز و با زبان حال و مانند آن حمل كنيم هنگامى كه حفظ ظاهر آن و حمل بر معناى حقيقى امكانپذير است . « 1 »
بخش ديگرى از سرگذشت پيشينيان را عذابهاى الهى رقم مىزنند . در تفسير اين امور چه شيوهاى را بايد در پيش گرفت ؟ آيا بايد وقوع آنها را از راه اعجاز تبيين نمود يا آنها را در شمار پديدههاى طبيعى تلقى كرد ؟ در صورت اخير ، هدفدارى مصائب طبيعى را كه به ظاهر كور و بىهدف مىنمايند ، چگونه بايد توضيح داد ؟
خداوند در آيات متعددى به مخاطبان خود با يادآورى عذابهايى كه دامان گذشتگان را به خاطر سركشى و نافرمانى گرفته ، هشدار مىدهد تا از تكرار آن چه آنان بدان مبادرت ورزيدند ، بر حذر باشند . در آيهء 31 سورهء قمر آمده است كه عذابى كه قوم ثمود را فراگرفت و آنان را چونان گياهان خشكيدهء كوبيدهاى درآورد ، بانگى بيش نبوده است . مفسران نمونه در تفسير آن آوردهاند كه شايد اشاره به صاعقه وحشتزايى باشد كه بر فراز شهر آنها در گرفته است .
يك صاعقهء گوش خراش ، يك موج عظيم انفجار ، كه همه چيز را در مسير خود در شعاع وسيعى در هم كوبيد و خرد كرد .
و در ادامه با استناد به يافتههاى جديد بشر ، توضيح دادهاند كه :
درك اين معنا براى گذشتگان مشكل بود ؛ اما براى ما امروز از تأثير امواج ناشى از انفجار آگاه هستيم كه چگونه همه چيز را در مسير خود متلاشى و خرد مىكند ،
هامش
( 1 ) . همان ، ص 435 و 436 .