گرفتهاند كه پس بايد امرى غير معمول باشد . اما آيا واقعا ضرورتى بر تفسير اعجازگونهء آن هست ؟ آيا اگر به گونهاى ديگر روى مىداد ، موهبت تلقى نمىشد ؟ آيا چنان كه قبلا نيز در بررسى سخن ديگر مفسران آورديم ، نبوغ تمامى نوابغ و هوش سرشار انسانهاى سرآمد ، موهبتهاى الهى به شمار نمىآيد ؟ در اين صورت شايد پرسيده شود كه اگر اين مورد نيز مانند همهء اين امور ، كه در پيرامون ما بسيار روى مىدهد ، باشد ، در آن صورت چه وجهى در ذكر آن است . در پاسخ به اين پرسش بايد به روش بيان قرآن و اهداف آن توجه داشت و بر اساس آن ، پاسخ گفت .
اگر در داستان حضرت داود ، كوه و پرندگان به همراه او نغمهخوان گشته ، تسبيح مىگويند ، در داستان حضرت سليمان نيز حكايتهايى شگفت از گفتگوى او با مورچگان و پرندگان آمده است . مفسران نمونه در داستان حضرت داود به اختصار از كنار اين آيات مىگذرند و در توضيح آن تنها به نقل رواياتى بسنده مىكنند كه به تسبيح گفتن سنگريزه در دست پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله اشاره دارد . « 1 » اما در داستان حضرت سليمان تصريح مىكنند كه نيازى به معناى مجازى نطق و اطلاق آن بر زبان حال ، نه مقال وجود ندارد « 2 » در تبيين آن به يافتههاى دانشمندان از مهارتهاى بسيار و توانايىهاى هوشمندانه و حواس فوق العادهء آن استشهاد كرده ، نمونههايى را برمىشمارند و نتيجه مىگيرند كه :
با در نظر گرفتن اين امور جاى تعجب نيست كه آنها تكلم مخصوصى نيز داشته باشند و بتوانند با كسى كه از الفباى كلام آنها آگاه است ، سخن گويند . « 3 »
هم ايشان در بحث ديگرى در اين باره به آثار هوش و ذكاوت و مهارت حيوانات اشاره مىكنند و در عين حال ابراز مىدارند :
اما به درستى روشن نيست كه آنها تا چه حد از دنياى انسانها باخبرند ؟ آيا واقعا آنها مىدانند كه ما كيستيم و چه مىكنيم ؟ [ سپس به اين نكتهء مهم توجه مىدهند كه : ] ممكن است ما در آنها چنين هوش و ادراكى را سراغ نداشته باشيم ، ولى آيا اين به معناى نفى آن است ؟
هامش
( 1 ) . همان ، ص 29 .
( 2 ) . همان ، ج 15 ، ص 419 .
( 3 ) . همان ، ص 423 .