نمىباشد ، . . . چه عاملى سليمان و دستگاه او را از سقوط و يا فشار هوا و مشكلات ديگر ناشى از حركت آسمان حفظ مىكرد ؟ اين نيز از مسائلى است كه جزئياتش بر ما روشن نيست ؛ ولى مىدانيم اين گونه خارق عادتها در تاريخ انبيا فراوان بوده است . « 1 »
دربارهء چشمههاى مس كه براى اين بندهء صالح خداوند بر زمين جارى گرديد نيز بر اعجازآميز بودن آن تأكيد مىورزند ، اگر چه در چگونگى آن ترديد مىكنند كه آيا اعجاز در نحوهء آموختن بوده است :
آيا خداوند طريقهء ذوب كردن اين فلزات را در مقياس بسيار وسيع و گسترده از طريق اعجاز و الهام به اين پيامبر آموخت ؟
يا اعجاز در نحوهء جارى شدن و به وقوع پيوستن ؟
و يا چشمهاى از اين فلز مايع شبيه همان چشمههايى كه به هنگام فعاليت كوههاى آتشفشانى از دامنهء آنها سرازير مىشود ، به صورت اعجازآميز در اختيار قرار گرفت ؟ . . . دقيقا بر ما روشن نيست . همين اندازه مىدانيم اين نيز از الطاف دربارهء اين پيامبر بزرگ بود . « 2 »
اگر براى حضرت سليمان چشمههاى مس روان گرديد ، براى حضرت داود ، آهن نرم شد . مفسران نمونه در تفسير اين موهبتهاى مشابه پدر و پسر ، روشى يكسان در پيش مىگيرند و به تبيين اعجاز گونهء آن مىپردازند . و اگر چه در ابتدا به عنوان يك احتمال ، آن را در نحوهء فراگيرى حضرت داود محقق مىدانند ، اما محدود ساختن آن را در اين قالب نمىپسندند و آن را در سرپنجههاى آن متجلى دانسته ، مىنويسند :
ولى ظاهر آيه اين است كه نرم شدن آهن در دست داود به فرمان الهى و به صورت اعجاز انجام گرفت . چه مانعى دارد همان كسى كه به كورهء داغ خاصيت نرم كردن آهن را داده ، همين خاصيت را به شكل ديگر در پنجههاى داود قرار دهد ؟ « 3 » در اين جا نيز مفسران نمونه به ظاهر آيات پاى بند مىمانند . اما آن چه در تفسير اين نعمتهاى الهى نظر خواننده را جلب مىكند ، اصرار آنان بر تفسير اعجازگونهء اين موهبتها است . شايد بر اساس اين كه آن را از الطاف خداوند دانستهاند ، نتيجه
هامش
( 1 ) . همان ، ج 18 ، ص 35 .
( 2 ) . همان ، ص 36 .
( 3 ) . همان ، ص 29 و 30 .