جنين و مراحل آن استدلال نمىكند و از خواب و قرابت آن با مرگ سخنى به ميان نمىآورد ، بلكه صحنهاى اختصاصى از قدرت خود را در حيات بخشيدن به مردگان به نمايش مىگذارد .
مفسران نمونه ، در بازگويى واقعه ، در انتخاب معانى براى لغات ، به هدفى كه براى اين داستان آوردهاند استناد مىكنند و به تناسب آن ، معانى را برمىگزينند . « 1 » ايشان در ادامهء بحث خود ، اين رويداد را دليل بر معاد جسمانى مىدانند و با اشاره به جزئيات واقعه ، كه به نقل از روايات آورده بودند ، سؤال آن حضرت را در واقع طرح شبههء قديمى آكل و مأكول دانسته ، اهميت آن را باز مىگويند كه عجز از ارائهء پاسخى قانع كننده به آن ، برخى دانشمندان را بر آن داشته تا آيات مربوط به معاد جسمانى را تأويل كنند يا به نوعى از معاد جسمانى قائل شوند كه چندان فرقى با معاد روحانى نداشته باشد .
در اين ميان ، خود به ارائهء پاسخ اقدام مىكنند و در توضيح آن مىنويسند :
ولى ما در اين جا راه روشنترى با توجه به متون آيات داريم كه با علوم روز نيز كاملا سازگار است و توضيح آن نياز به چند مقدمه دارد . « 2 »
آنگاه سه مقدمه براى پاسخ خود مطرح مىكنند . اولين آن سه ، دليلى علمى ، دومى فلسفى و سومى نيز علمى اما مبتنى بر مقدمهء اول است . از اين ميان ، ما تنها به مقدمهء اول و سوم پرداخته ، از اين بحث مىگذريم . ايشان در اين باره آوردهاند :
1 - مىدانيم كه اجزاى بدن انسان بارها از زمان كودكى تا هنگام مرگ عوض مىشوند . . . ولى بايد توجه داشت كه ذرات قبلى به هنگامى كه در آستانهء مرگ قرار مىگيرند ، همهء خواص و آثار خود را به سلولهاى نو و تازه مىسپارند . به همين دليل ، خصوصيات جسمى انسان ، از رنگ و شكل و قيافه گرفته تا بقيهء كيفيات جسمانى ، با گذشت زمان ثابت هستند . و اين نيست مگر به خاطر انتقال صفات به سلولهاى تازه .
سپس خلاصه مىكنند كه :
بنا بر اين ، آخرين اجزاى بدن هر انسانى كه پس از مرگ تبديل به خاك مىشود ، داراى مجموعهء صفاتى است كه در طول عمر كسب كرده و تاريخ گويايى است از
هامش
( 1 ) . همان ، ص 226 .
( 2 ) . همان ، ص 229 .