تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عقلگرايى در تفاسير قرن چهاردهم ( فارسى ) — صفحة 426

مساهمون:

ص٤٢٦
استفاده و در واقع در نوع در دسترس قرار گرفتن يا بهره‌بردارى بنىاسرائيل از آن بوده است . اما آيا اگر به طور معمول هم در اختيار آنها قرار مىگرفت ، لطف و رحمت به شمار نمىآمد ؟ و آيا نعمت‌هاى خداوند ، چه به طور عادى نازل شوند و چه اعجازگونه ، نسبت يك‌سانى با لطف خداوند ندارند ؟ در اين صورت بايد توضيح دهيم كه چنان چه خرق عادتى در اين خوراك و نحوهء در دسترس قرار گرفتن آن وجود نداشته است ، چرا خداوند از ميان بىنهايت نعمتى كه زندگى انسان‌ها را ممكن ساخته است ، تنها به اين مورد اشاره مىكند ؟ در آيهء 160 سورهء اعراف ، دگربار از همين نعمت در كنار عنايت‌هاى ديگر خداوند ياد شده است . مفسران نمونه دربارهء اين دو خوراك ، به عنوان غذاهاى زمينى و نه مائده‌هايى آسمانى مىنويسند : . . . گفتيم : بعيد نيست كه « من » يك نوع عسل طبيعى بوده كه در دل كوه‌هاى مجاور وجود داشته و يا شيره‌هاى مخصوص نباتى بوده كه در درختانى كه در گوشه و كنار آن بيابان مىروييده ، ظاهر مىشده است . و « سلوى » يك نوع پرندهء حلال گوشت شبيه به كبوتر بوده است . . . . « 1 » در اين جا توجه به اين نكته لازم است كه اگر اين نعمت را يك پديدهء طبيعى ، نه غيرعادى بدانيم - چنان چه به نظر مىرسد كه مفسران نمونه ، اين قول را ترجيح داده باشند - با در نظر گرفتن اين كه اين نعمت در كنار ديگر نعمت‌ها و در يك سياق آورده شده است ، اين احتمال تقويت مىشود كه چه بسا آنها نيز وقايعى غيرمعمول نبوده‌اند . بنا بر اين ، مىتوان اين مورد را قرينه‌اى براى اختيار معنايى معمولى از نعمت‌هاى شمرده شدهء ديگر دانست كه البته با ظاهر آيات نيز منافاتى ندارد . اين تنها موردى نيست كه مفسران نمونه در تفسير آن ، تبيينى غير اعجازگونه را ارائه مىكنند . هم ايشان در تفسير واقعه‌اى ديگر كه بر بنىاسرائيل گذشته ، از ميان تبيين‌هاى مختلف آن ، به تبيينى عادى اشاره مىكنند . خداوند در آيهء 93 سورهء بقره « 2 » و 154 سورهء نساء « 3 » از برافراشتن كوه طور بر فراز سر افراد اين قوم ياد مىكند . ايشان در ذيل
هامش
( 1 ) . همان ، ج 6 ، ص 412 . ( 2 ) . همان ، ج 1 ، ص 246 . ( 3 ) . همان ، ج 4 ، ص 194 .
عقلگرايى در تفاسير قرن چهاردهم ( فارسى ) — صفحة 426 | شادى نفيسى