تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عقلگرايى در تفاسير قرن چهاردهم ( فارسى ) — صفحة 425

مساهمون:

ص٤٢٥
تمام اين رويدادهاى خارق العادهء گذشتگان به جز معجزات را تأويل مىكنيم و بدين سان آنها را نيز امورى معمولى تلقى مىكنيم و از اين طريق ، گذشته را نيز چون حال مىانگاريم و يا اين است كه حال را نيز سراسر استثناى خارق عادات ، چون گذشته تلقى مىكنيم ؛ چنان كه مفسران نمونه كرده‌اند . در اين صورت اين ادعايى است كه نياز به اثبات دارد . به ويژه آن كه اين رويدادها عموما در زمان پيامبران واقع مىشدند و اكنون ديگر پيامبرى در ميان ما نيست . لذا به جا است كه بپرسيم بر اساس اين ادعا ، وقوع اين پديده‌ها چه ارتباطى با وجود پيامبران داشته است ؟ بنا بر اين ، پيش از همه لازم است روشن شود كه دلايل و مسببات روى دادن چنين حوادثى در گذشته و نيز در صورت وقوع در زمان حاضر ، چيست . سپس در صورت وحدت علل و دلايل ، از مشابهت و سنخيت سخن بگوييم . از جملهء بهره‌مندىهايى كه قوم بنىاسرائيل از آن برخوردار شدند ، نعمت « من و سلوى » بود كه در آيات مختلف به آن اشاره شده است . در سورهء بقره ، خداوند يك يك نعمت‌هايى را كه به آنها ارزانى داشته است يادآورى مىكند . از نجات آنها از دست فرعون ، شكافته شدن دريا ، حيات دوبارهء برگزيدگانشان ياد مىكند و در آيهء 57 از نعمت سايه كه در آن آسودند و از دو خوراك كه بدان متنعم گشتند ، نام مىبرد مفسران نمونه در توضيح اين لطف الهى ، نخست به نقل از مفسران ، آن را غذايى آسمانى مىخوانند ؛ اما در ادامه ، به نقل احتمالات گوناگون در اين باره مىپردازند « 1 » و در نهايت ، چنين مىآورند : ضمنا از آن چه در عبارات آينده دربارهء « سلوى » خواهد آمد نيز اين مطلب را مىتوان تأييد نمود كه نزول « من » بر بنىاسرائيل تا حدودى مانند « سلوى » شكل طبيعى داشته . . . ولى با اين همه نمىتوان انكار كرد كه بهره‌بردارى بنىاسرائيل از اين دو غذاى طبيعى باز به لطف پروردگار صورت گرفته . . . . « 2 » از اين بيان مىتوان نتيجه گرفت كه ايشان اين دو خوراك را از خوردنىهاى معمولى دانسته‌اند ؛ اما چون در آيه بر آنها تكيه شده و در شمار عنايت‌هاى الهى قرار گرفته‌اند ، به اين نتيجه رسيده‌اند كه بايد امرى غيرمعمول باشند . لذا گفته‌اند كه پس اين ويژگى ، در
هامش
( 1 ) . همان ، ص 178 . ( 2 ) . همان ، ص 180 .