البته قدرت نامحدود خداوند همواره وجود دارد و نمىتوان به عنوان دليلى بر وقوع يك پديدهء خاص بدان استناد كرد . وقوع اين پديدهها و « موارد استثنا » و ضرورت آن بايد تبيين گردد .
جالب است كه مفسران نمونه ، به رغم آن چه آورده شد ، به نحوى وقوع آن را تعليل مىكنند و دربارهء معجزهء حيات بخشيدن حضرت عيسى به پرندهاى گلين مىنويسند :
مسئلهء ايجاد حيات به فرمان خدا مسئلهء پيچيدهاى نيست ؛ زيرا مىدانيم همهء موجودات زندهء جهان از خاك و آب به وجود آمدهاند ، منتهى اين تحول و تغيير ، تدريجى بوده و طى ساليان دراز به وقوع پيوسته است . چه مانعى دارد كه خداوند همان عوامل را فشرده كند و تمام آن مراحل ، به سرعت صورت گيرد و خاك تبديل به موجود زندهاى شود ؟ « 1 » در واقع با اين بيان ، به سير طبيعى پيدايش اين موجود اشاره مىكنند كه تنها بعد زمان در آن حذف گرديدهاست ، همان گونه كه مثلا در مورد تبديل شدن عصا به اژدها ، برخى نويسندگان ، همين نكته را مطرح كردهاند . اما منظور از اين سخن چيست ؟ آيا مراد اين است كه در معجزات ، به طور طبيعى بين ماده و معجزه ، رابطهء طبيعى وجود دارد و در آن ماده ، به طور طبيعى استعداد تبديل شدن به آن چه از طريق معجزه روى داده ، وجود دارد ؟ در اين باره توضيحى از ايشان به دست نيامد و دربارهء موارد ديگر نيز ، مثل يد بيضاى حضرت موسى ، شكافته شدن دريا و يا ناقهء حضرت صالح عليه السّلام و كوه ، سخنى مطرح نگرديده است . به نظر مىرسد كه آوردن چنين مطلبى بيش از آن چه از نظر پرداختن به ماهيت معجزه باشد ، در جهت آماده ساختن ذهن انسان اين قرن است كه به شدت علم زده بوده ، از پذيرش هر آن چه خارج از محدودهء علم باشد ، ابا دارد .
در آينده نيز موارد مشابهى از تلاش براى اين تقريب به ذهن را ارائه خواهيم داد .
پيامبر قوم ثمود ، حضرت صالح ، براى اثبات ادعاى نبوت خويش ، شترى را به عنوان معجزه ارائه مىدهد . به جا است پرسيده شود كه اين شتر چگونه دليل بر اثبات اين مدعا بوده و وجه اعجاز آن ، چه بوده است ؟ مفسران نمونه ، از همين رهگذر با نگرشى آميخته با سؤال ، به تفسير آيات پرداخته و مىنويسند :
اين شتر چگونه شترى بوده و چگونه به عنوان يك معجزه و دليل دندانشكن به قوم صالح معرفى گرديد ؟
هامش
( 1 ) . همان ، ص 420 .