كه « به راستى بايد در برابر چنين دشمن ناپيدايى كه لحظات حملهء او را با دقت نمىتوان پيشبينى كرد ، هميشه آمادهء دفاع بود . » « 1 » .
قصههاى قرآن در بيان مفسران تفسير نمونه
خداوند در سورهها و آيات بسيار ، به نقل سرگذشت پيشينيان پرداخته است ، از برانگيختن پيامبرانش گفته است و از آن چه آنان به عنوان معجزه ، در صدق دعوى نبوت خويش بر مردمان عرضه داشتهاند ، از صفبندى امتها در برابر اين پيامآوران الهى ، از يارىشان و از دشمنىشان و به تناسب و از توجهى كه به ايمان دارندگان شده و خشم و غضبى كه بر استكبار پيشگان فرود آمده است . قرآن كريم با نقشهاى بديع و خارقالعاده ، چهرهاى اعجاب برانگيز از گذشتهء بشر به تصوير مىكشد كه همچون همهء نقشآفرينىهاى هنرمندانهاش تفكر انديشوران را به درك هر چه بيشتر معنا و مراد خود مىخواند . آيا خداوند در بيان اين داستانهاى عبرتانگيز راه مجاز پيموده است و با ايهام ، حقايقى وراى اين ظاهر را اراده كرده است ؟ و يا در تفسير اين رويدادها بايد به ظاهر عبارات پاىبند بود و از تأويل پرهيز كرد ؟ بدون شك انصراف از معناى حقيقى به مجازى ، نيازمند قرينه و گواهى روشن است . آيا مفسران نمونه در تبيين اين وقايع براى گرويدن به مجاز قرينهاى مىبينند ؟
تأملى در تفسير نمونه و مرورى بر آن در تفسير اين بخش از قرآن كريم ، به خوبى نمايانگر اهتمام شديد نويسندگان آن مجموعه به حفظ ظاهر آيات و پرهيز از هر گونه تأويل و مجازگويى است . اين نگرش را بايد اصل اساسىيى دانست كه اينان در پرتو آن ، به تفسير داستانهاى قرآن و حوادث خارقالعادهء آن پرداختهاند . بر همين مبنا نيز تقريبا اغلب اين وقايع را از طريق غيرمعمول و خرق عادت محقق دانستهاند .
از ديدگاه اين مفسران براى پذيرش امور خارقالعاده ، همين قدر كافى است كه اين امور محال عقلى نباشند . در اين صورت ، وقوع آن به دست خداوندى كه آفرينندهء نظام خلقت و حاكم بر آن است نه محكوم آن ، امرى كاملا پذيرفتنى است . نتيجه اين كه گويا آنان بر اين باورند كه تأويل اين چنين حوادثى برخاسته از نگرش يهودى بسته ديدن دست خداوند ، و منافى با قدرت و توانايى بىانتهاى آن خالق بىهمتا است . علاوه بر اين ،
هامش
( 1 ) . همان ، ج 6 ، ص 137 .