در واقع ايشان سخن قرآن در اين باره را براى پذيرش آن كافى مىدانند و راه نيافتن علم بدان را در نتيجهء محدود بودن معلومات ما تفسير مىكنند . و در جاى ديگر توضيح مىدهند :
دربارهء جن افسانهها و داستانهاى خرافى بسيارى ساختهاند ، ولى اگر اين خرافات را حذف كنيم اصل وجود آن و صفات ويژهاى كه در قرآن براى جن آمده است ، مطلبى است كه هرگز با علم و عقل مخالف نيست . . . . « 1 »
به نظر مىرسد كه مفسران نمونه از توجه به تجربههاى فردى ، به دليل آميختگى با خرافات پرهيز نمودهاند ، مطالب عقلى را احيانا متضمّن برداشتهاى فردى و نامطمئن دانستهاند و يافتههاى علمى را نيز در اين باره ، محدود و ناكارآمد دانستهاند . آنان بيش از هر چيز كوشيدهاند تا تنها با استناد به آيات قرآن ، تصوير جن را از خرافات عوامانه بپيرايند و در نتيجه ، سيمايى عقل باورانه و علم پسندانه ارائه دهند كه هيچ دليل عقلى و علمى با آن مخالف نباشد . ايشان مىنويسند :
تا اين جا سخن از مطالبى بود كه از قرآن مجيد دربارهء اين موجودات ناپيدا استفاده مىشود كه خالى از هرگونه خرافه و مسائل غيرعلمى است ؛ ولى مىدانيم مردم عوام و ناآگاه خرافات زيادى دربارهء اين موجودات ساختهاند كه با عقل و منطق جور درنمىآيد . . . در حالى كه اگر موضوع وجود جن از اين خرافات پيراسته شود ، اصل مطلب كاملا قابل قبول است ؛ چرا كه هيچ دليلى بر انحصار موجودات زنده به آن چه ما مىبينيم ، نداريم . . .
به هر حال از يك سو قرآن ، كلام ناطق صادق ، خبر از وجود جن با ويژگىهايى كه در بالا ذكر شد ، داده است و از سوى ديگر هيچ دليل عقلى بر نفى آن وجود ندارد .
بنا بر اين بايد آن را پذيرفت و از توجيهات غلط و ناروا بايد بر حذر بود ، همان گونه كه از خرافات عوام در اين قسمت بايد اجتناب كرد . « 2 »
بر مبناى همين نگرش نيز مفسران نمونه كوشيدهاند تا از آن چه در قرآن آمده ، فراتر نروند . از اين رو ، سخنى از ماهيت اين دسته از موجودات به ميان نياوردهاند و تنها به نقل سخنان عدهاى كه نيمى از آن هم بين پرانتز آورده شده ، اكتفا كردهاند :
بعضى از دانشمندان از آنها تعبير به نوعى از « ارواح عاقله » مىكنند كه مجرد از ماده
هامش
( 1 ) . همان ، ج 18 ، ص 37 .
( 2 ) . همان ، ج 25 ، ص 155 و 156 .