دوم هم آن كه آيهء 50 سورهء كهف ، ابليس را داراى ذريه معرفى مىكند ، حال آن كه قطعا ملائكه از تذكير و تأنيث و توالد و تناسل به دورند . ايشان در كنار اين دو دليل قرآنى ، از احاديث نيز بر اين امر شاهد مىآورند . « 1 »
به منظور بحث از توانمندىهاى جنيان شايسته است كه نظر قرآن را دربارهء توانايىهاى ويژهء ابليس جويا شويم و دريابيم كه آيا قرآن قدرت او را فراتر از اغواگرى معرفى مىكند ؟ اين اغواگرى چگونه است و آيا فراتر از وسوسههاى انسانى است ؟ و بر فرض اين كه ابليس را قدرتى ممتاز باشد ، آيا اين امر دلالت بر عموميت اين قدرت در بين تمام جنيان دارد يا اين كه مىتوان تصور كرد كه تفاوتهاى آنان ؛ همانند تفاوتهاى ميان انسانها يا حيوانات ، بسيار گسترده باشد ؟ اما پژوهش در اين باره نيازمند مجالى گسترده و بحثى مستقل است كه پرداختن به آن ، براى اين مقاله ميسر نيست .
از ميان توانايىها و ويژگىهاى جنيان شايد گزافه نباشد كه بگوييم كه « ناپيدا بودن » بارزترين ويژگى اين طايفه از موجودات است كه به واسطهء آن ، « جن » ناميده شدهاند . « 2 »
قرآن كريم در آيهء 27 سورهء اعراف ، انسان را به اين ويژگى ابليس و همكارانش توجه مىدهد كه آنها شما را مىبينند در حالى كه شما آنها را نمىبينيد . مفسران نمونه در بحث از اين آيه ، نظر آنانى را كه به استناد اين آيه معتقدند : شيطان براى انسان به هيچ وجه قابل رؤيت نيست ، صائب ندانستهاند و در جمع بين آيهء مذكور و رواياتى كه از آنها خلاف آن استفاده مىشود ، چنين اظهار داشتهاند :
. . . ظاهرا اين دو با هم منافاتى ندارند ؛ زيرا قاعدهء اصلى آن است كه مشاهده نشود ، ولى اين قاعده مانند بسيارى از قاعدههاى ديگر موارد استثنايى دارد . « 3 »
اما ايشان توضيح ندادهاند كه اين استثناها از كجا ناشى مىشود ، از قدرت برتر برخى انسانها يا از ناحيهء جنيان ؟ و آيا آنان به هيئت حقيقى خود ديده مىشوند يا اين كه بر چشم آنها تمثل مىيابند ؟ آن چه در اين جا درخور ذكر است توجهى است كه مؤلفان تفسير نمونه به نحوهء استعمال كلمهء « جن » در لسان احاديث ، متفاوت با قرآن ، داشتهاند . ايشان به روايات مختلفى اشاره كردهاند كه در آنها كلمهء جن و شيطان ، كه يكى از افراد آن است ،
هامش
( 1 ) . همان ، ج 12 ، ص 465 - 467 ؛ ج 11 ، ص 75 و 79 .
( 2 ) . همان ، ج 11 ، ص 79 ؛ ج 25 ، ص 154 .
( 3 ) . همان ، ج 6 ، ص 140 .