تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عقلگرايى در تفاسير قرن چهاردهم ( فارسى ) — صفحة 409

مساهمون:

ص٤٠٩
خداوند و پيام‌آوران و كتاب‌هايشان و نيز كفر به رستاخيز دوبارهء انسان‌ها معرفى كرده است . در توضيح اهميت اين ايمان ، در تفسير نمونه چنين آمده است : . . . قرآن دستور مىدهد مؤمنان واقعى بايد به تمام انبيا و كتب پيشين و فرشتگان الهى ايمان داشته باشند ؛ زيرا عدم ايمان به اينها مفهومش انكار حكمت خداوند است . آيا ممكن است خداوند حكيم انسان‌هاى پيشين را بدون رهبر و راهنما گذاشته باشد تا در ميدان زندگى سرگردان شوند ؟ « 1 » در واقع از نظر صاحبان اين تفسير ، ايمان به فرشتگان لازمهء ايمان به پيامبران است كه انكار آن به انكار حكمت خداوند بازگشت مىكند . ليكن هم ايشان در ادامه تصريح مىكنند كه در اين جا منظور ، تنها فرشتگان وحى نيست ؛ زيرا همانطور كه بعضى از آنان در امر وحى و تشريع دست در كارند ، جمعى هم مأمور به تدبير عالم تكوين هستند و ايمان به آنها در حقيقت گوشه‌اى از ايمان به حكمت خدا است . اما توضيح نمىدهند كه وجود ملائكه در تدبير عالم تكوين چه ضرورتى دارد و تنها به همين اشاره اكتفا مىكنند . خداوند در برخى آيات ، از فرشتگانى و الا مقام نام مىبرد كه در همراهى انسان ، تمامى اعمال او را به دقت ثبت مىفرمايند . « 2 » مفسران نمونه ، هدف از اشاره به اين حقيقت را تربيت انسان مىدانند « تا انسان‌ها بيش‌تر مراقب اعمال خويش باشند ؛ زيرا هر قدر ناظر اعمال انسان ، شخصيت والاترى داشته باشد ، انسان بيش‌تر ملاحظهء او را مىكند و از انجام گناه شرمنده‌تر مىشود . » آنان مىنويسند : از سوى ديگر ، همهء اينها بيانگر اين واقعيت است كه مسئلهء حساب و جزاى الهى بسيار سخت و جدى است ؛ چرا كه خداوند اهميت فوق العاده‌اى به آن داده است و توجه و ايمان به اين واقعيت كافى است كه انسان را تربيت كند و به مسئوليت‌هايش آشنا سازد و اثر بازدارندهء فوق‌العاده روى اعمال خلاف بگذارد . « 3 »

جن

ملائكه تنها موجودات ناپيدايى نيستند كه خداوند متعال ، ما را از وجود آنان
هامش
( 1 ) . همان ، ج 4 ، ص 166 . ( 2 ) .إِنَّ عَلَيْكُمْ لَحافِظِينَ ، كِراماً كاتِبِينَ ، يَعْلَمُونَ ما تَفْعَلُونَ؛ بر شما نگهبانانى معين شده است ، كه نويسندگان گرامىاند ، آن چه مىكنيد مىدانند . سورهء انفطار ، آيهء 10 - 12 . ( 3 ) . همان ، ج 26 ، ص 227 ؛ نيز ر . ك : ج 5 ، ص 276 و 277 .
عقلگرايى در تفاسير قرن چهاردهم ( فارسى ) — صفحة 409 | شادى نفيسى