نمىدهند و مثالى هم براى آن به منظور تقريب به ذهن نمىزنند ؛ اما در بحث از ماهيت جن ، ضمن آن كه از آنها هم تجرد كامل را ، از آن رو كه از ماده آفريده شدهاند ، نفى مىكنند ، تصريح مىكنند كه « . . . ولى نيمه تجردى دارد ؛ چرا كه با حواس ما درك نمىشود . و به تعبير ديگر ، يك نوع جسم لطيف است . « 1 » » .
آن چه از تعبير ايشان مىتوان برداشت كرد اين است كه ظاهرا آن چه در طبقهبندى موجودى به عنوان جسم لطيف معتبر است ، عدم درك آن به وسيلهء حواس ما است . اما شايد درستتر باشد كه به كار بردن اين تعبير را در هر مورد ، به يك معنا ندانيم ، بلكه نتيجهء استعمالى ناخودآگاه تفسير كنيم . به هر روى ، آن چه در اين باره ، در اين تفسير آمده است بسيار كمتر از آن است كه بتواند به روشنى منظور نويسندگان آن را تبيين كند تا با بيان ماهيت ملائكه ، چگونگى حركت آنها و نسبت دادن سرعت ، شتاب و نرمى « 2 » به آن و نيز سجده كردن آنها متفاوت از ديگر جنبندگان ، « 3 » همچنين ظاهر شدن آنها را به چهرهء انسان در برابر حضرت مريم ، حضرت ابراهيم و همسرش و حضرت لوط و قوم فاجرش توضيح دهد . « 4 »
در نهايت بايد گفت كه اين بحث به خوبى گوياى اين نكته است كه اين موضوع نيازمند بحثى دقيقتر ، مفصلتر و جامعتر ، با توجه به آيات قرآن و مباحث عقلى و فلسفى و يافتههاى علمى و تجربى است ؛ زيرا بايد به مرز دقيق بين موجود مادى و مجرد ، در فلسفه و ويژگى هر يك توجه داشت و در عين حال نيز غافل نبود كه اگر تسلط حواس ما ملاك تقسيم بندى موجودات قرار گيرد ، همانطور كه اين تسلط امرى كاملا نسبى است كه در صورت مسلح بودن يا نبودن حواس ، تغيير مىكند ، بايد مراد از « تسلط و درك » را نيز روشن كرد و اين پرسش را نيز در نظر داشت كه آيا امروزه در دنياى علم ، مسائلى وجود ندارند كه ما حتى با حواس مسلح نتوانيم به راحتى آنها را رديابى كنيم و در عين حال ، غير مادى نيز ندانيمشان ؟
هامش
( 1 ) . همان ، ج 11 ، ص 80 .
( 2 ) . همان ، ج 26 ، ص 76 - 78 .
( 3 ) . همان ، ج 11 ، ص 255 و 256 .
( 4 ) . همان ، ج 18 ، ص 175 ؛ ج 22 ، ص 344 - 349 . ايشان دربارهء ظاهر شدن ملائكه به صورت انسان ، تنها به بيان اين نكته بسنده كردهاند كه ظاهر آيات دلالت بر اين دارد كه ظهور ملائكه به چهرهء انسان ، يك واقعيت عينى است نه صرفا تمثل و تصرّف در قوهء ادراك ما . ( ر . ك : منبع اوّل ، ج 18 ، ص 175 ) .