تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عقلگرايى در تفاسير قرن چهاردهم ( فارسى ) — صفحة 400

مساهمون:

ص٤٠٠
مختارات و نكات برجسته و مهمى كه در ايفاى غرض مؤثر است ، اكتفا مىكند و به خرده‌ريزهاى داستان نمىپردازد . از اول تا به آخر داستان را حكايت نمىكند ، اوضاع و احوال مقارن با حدوث رخداد را ذكر نمىنمايد . جهتش هم خيلى روشن است ، چون قرآن كريم كتاب تاريخ و داستان سرايى نيست ، بلكه كتاب هدايت است . [ و سپس مىافزايد : ] اين نكته از واضح‌ترين نكاتى است كه شخص متدبر در داستان‌هاى نامبرده در كلام خدا آن را درك مىكند . آن‌گاه به برخى مشخصات داستان اشاره مىكند كه قرآن دربارهء آنها ساكت است : و اما اين را كه اسامى آنان چه بوده ؟ . . . در جامعه چه موقعيتى داشتند ؟ . . . اسم پادشاهى كه ايشان از ترس او فرار كردند چه بوده ؟ و نيز اسم آن شهر چه بوده ؟ . . . معترض نشده است ، در حالى كه روايات با كمال خرده‌بينى ، متعرض آنها و نيز ساير امورى شده كه در غرض خداى تعالى ، كه همان هدايت است ، هيچ مدخليتى ندارد ؛ زيرا اين گونه خرده‌ريزها در غرض تاريخ دخالت دارد و به درد دقت‌هاى تاريخى مىخورد . « 1 » علامه دربارهء داستان ذوالقرنين مىنويسد : قرآن كريم متعرض اسم او و تاريخ زندگى و ولادت و نسب و ساير مشخصاتش نشده ، البته اين شيوه و رسم قرآن كريم در همهء موارد است كه در هيچ يك از قصص به جزئيات نمىپردازد . « 2 » 4 - قرآن اجزاى يك حادثه يا بخش‌هاى يك سرگذشت را در پى هم مىآورد ، اما چنين نيست كه اتفاقات ، به دنبال هم روى داده باشند ، بلكه در برخى موارد ، بين آنها فاصله است و قرآن در ذكر اين حوادث به اختصار و گزينش روى آورده است . اين نكته در واقع ، مطلبى است كه در شمارهء قبل ( 3 ) به آن اشاره شد ، اما براى تأكيد و توجه بيش‌تر به آن ، در اين جا آن را به طور مستقل آورده‌ايم . علامه در تفسير داستان‌هاى مختلف ، اين سخن را تكرار مىكند : « در جمله . . . حذف و ايجازى به كار رفته و تقدير آن اين است كه . . . » « 3 » يا « در اين كلام ، حذف و ايجاز ، يعنى اختصار ، به كار رفته و
هامش
( 1 ) . همان ، ج 13 ، ص 291 و 292 . ( 2 ) . همان ، ص 378 . ( 3 ) . همان ، ص 365 .