مىدهد . و نيز مانند آيهء
« وَ إِذْ قالُوا اللَّهُمَّ إِنْ كانَ هذا هُوَ الْحَقَّ مِنْ عِنْدِكَ فَأَمْطِرْ عَلَيْنا حِجارَةً مِنَ السَّماءِ »
و چون گفتند بار الها ! اگر اين ، حق و از ناحيهء تو است پس سنگى از آسمان بر ما بباران « 1 » . با اين كه گويندهء آن ، يك نفر بود . « 2 »
7 - سياق و اقتضاى مقام ، شكل دهنده به معانى و تعبيرات است . در حكايتهاى مختلف يك داستان ، يك پديده ، به گونهاى متفاوت و بعضا متناقض توصيف شده است .
اين پديده در واقع به يك صورت بيشتر نيست ، اما تفاوت سياق ، اين گونه گونى را موجب شده است . علامه در تفسير آيهء
« فَأَلْقى عَصاهُ فَإِذا هِيَ ثُعْبانٌ مُبِينٌ »
« 3 » توضيح مىدهد :
« ثعبان » به معناى مار بسيار بزرگى است و هيچ منافاتى بين اين آيه ، كه معجزهء موسى را ثعبان مبين خوانده ، با آيهء
« فَلَمَّا رَآها تَهْتَزُّ كَأَنَّها جَانٌّ وَلَّى مُدْبِراً وَ لَمْ يُعَقِّبْ »
« 4 » نيست ؛ براى اين كه گرچه كلمهء « جان » در عرب ، به معناى مار كوچك است ، اما بايد دانست كه اين كلمه در آيهاى به كار رفته كه مربوط به داستان موسى در شب طور است . . . و كلمهء « ثعبان مبين » در آيهاى است كه مربوط به جريان ملاقات با فرعون است . « 5 »
بنا بر اين ، معجزهء حضرت موسى در محضر خدا ، كوچك و در بارگاه فرعون ، با عظمت توصيف شده است . پيش از اين ( ذيل شمارهء 3 ، ص 399 ) مورد ديگرى را نقل كرديم كه وقايع مربوط به زنده كردن مردگان ، با همهء عظمتش ، به گونهاى بىاهميت بيان مىشود تا عظمت خداوند را برساند .
در ابتداى داستان اصحاب كهف ، از مدت توقف آنها در غار چنين تعبير شده :
« فَضَرَبْنا عَلَى آذانِهِمْ فِي الْكَهْفِ سِنِينَ عَدَداً »
. « 6 » و در انتهاى داستان ، اين مدت اين گونه بيان شده :
« وَ لَبِثُوا فِي كَهْفِهِمْ ثَلاثَ مِائَةٍ سِنِينَ وَ ازْدَادُوا تِسْعاً »
. « 7 » در يكى اين مدت اندك
هامش
( 1 ) . سورهء انفال ، آيهء 32 .
( 2 ) . الميزان ، ج 14 ، ص 35 و 36 .
( 3 ) . پس عصاى خود را بيفكند . پس ناگهان اژدهايى آشكار شد . سورهء اعراف ، آيهء 107 .
( 4 ) . پس همين كه آن را ديد ( كه ) مىجنبيد ، گويى مارى است ، پشت كرده روى گرداند و ديگر برنگشت .
( 5 ) . الميزان ، ج 8 ، ص 213 و 214 .
( 6 ) . پس شمارى از سالها در غار ، بر گوشهاى آنها ( پردهاى ) زديم ( و به خوابشان برديم ) . . . . سورهء كهف ، آيهء 11 .
( 7 ) . و در غارشان سيصد سال ( به سال شمسى ) به سر بردند ، و ( به سال قمرى ، به آن ) نه سال افزودند .
سورهء كهف ، آيهء 25 .