براى رفع تعارض بين حديث و ظاهر قرآن مىكوشد . « 1 » و در داستان ذى القرنين به توجيه و رفع اشكال از روايتى مىپردازد كه بر اساس هيئت بطلميوس از حركت خورشيد سخن گفته است . « 2 »
تورات و انجيل
قرآن از سرگذشت امتهاى پيشين سخن مىگويد ، از بنىاسرائيل ، از قوم نوح و عاد و ثمود ، از حضرت آدم و ابراهيم و مسيح و از پيامبران و اقوامى كه نام آنها پيش از اين در تورات و انجيل برده شده بود . اجمال قرآن در تعريف اين داستانها همراه با تفصيل تورات و انجيل دربارهء آنها ، از همان اولين سالهاى خلافت ، پس از پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله اين دو كتاب را منبعى براى تبيين داستانهاى قرآن قرار داد ؛ اما درآميختگى با اساطير و افسانهها در كنار دگرگونى و تحريفى كه بدان آسيب رسانده ، صلاحيت آن دو را براى تبيين داستانهاى قرآن ، مورد سؤال قرار داده است . مفسران در اين خصوص ، مواضع متفاوتى اتخاذ كردند . برخى كلا استفاده از آنها را تحريم كردند تا مبادا به خطا روند . و برخى بىتوجه به لغزشگاههاى آنها ، به آنها استناد كردند .
و عدهاى روشى ديگر را در پيش گرفتند .
علامه در تفسير برخى داستانهاى قرآن ، به گفتههاى تورات و انجيل هم اشاره مىكند و اگر چه به نقد و بررسى آنها مىپردازد ، اما به طور كلى آنها را غير معتبر نمىشمارد و در مواردى نيز بدانها استناد مىكند . ايشان به وجه تسميهء « يعقوب » در تورات اشاره كرده ، نظر قرآن را در اين باره ، معنادارتر مىشمارد . « 3 » دربارهء علت ناميدن حضرت عيسى به مسيح ، آيات قرآن توضيحى نمىدهد . علامه با نقل اقوال يهود در اين باره ، در واقع به نظر آنان استناد مىكند . « 4 » ايشان داستان اصحاب كهف را به نقل از مسيحيان مىآورد « 5 » و به وجوه اختلاف در داستان حضرت نوح بين حكايت قرآن و تورات اشاره مىكند . « 6 »
هامش
( 1 ) . همان ، ج 13 ، ص 283 و 284 .
( 2 ) . همان ، ص 374 - 376 .
( 3 ) . همان ، ج 10 ، ص 324 و 325 .
( 4 ) . همان ، ج 3 ، ص 194 .
( 5 ) . همان ، ج 13 ، ص 294 و 295 .
( 6 ) . همان ، ج 10 ، ص 247 - 252 .