اصل وجود ناقه معجزه بوده ، اشكال ندارد و قرآن كريم به اين جنبه و اين كه سهم ناقه يك روز آب بوده و همهء اهل شهر سهم يك روز معين ديگر را داشتند ، تصريح دارد . « 1 »
علامه در ذيل آيهء 48 سورهء انفال « 2 » دو احتمال را در تفسير آن نقل مىكند كه يكى از آنها احتمال تجسم و تمثل شيطان به صورت يك فرد است . علامه روايات را مؤيد اين قول مىداند . ايشان به طرح نظريات مخالفان و نقد آن مىپردازد . آن چه برخى مفسران را به رد اين قول واداشته ، ضعف سند روايات و بىاعتبارى مدارك تاريخى اين قول است . اما علامه به اين دو نكته اهميتى نداده ، چنين پاسخ مىدهد :
هر چند روايات مزبور متواتر و يا همراه با قراين قطعى و موجب اطمينان تام نيست ، اما اصل احتمال محال نيست تا با عقل سليم موافق نباشد . [ بنا بر اين ، با عقل مخالفتى ندارد . علاوه بر آن كه ] از قصههايى نيست كه آثار صحيح مخالف آن است ( پس با قرآن هم مخالفت ندارد . افزون بر اين كه با سياق آيه هم سازگارتر است ) . علاوه بر اين كه سياق آيهء كريمه ، مخصوصا با در نظر داشتن جملات . . .
به افادهء معناى دوم نزديكتر است . . . . « 3 »
بنا بر اين ، در صورت برخوردارى از سه ويژگى مذكور ، اصل ، صحت روايات است با تمام شگفتى و اعجاب آن . اما بايد به آن سه معيار ، مورد ديگرى را هم افزود :
4 - عدم اختلاف بين روايات
چه بسا دربارهء موضوعى ، رواياتى وارد شده كه با قرآن و عقل و علم سازگارند و در عين حال ، هر يك ديگرى را نفى مىكند . در اين صورت ، همهء آنها از اعتبار ساقط هستند . و در اين جا است كه براى ترجيح هر يك از اين روايات ، به موافقت و وجود دليلى از قرآن و علم و عقل نيازمنديم .
در داستان طوفان نوح ، رواياتى دربارهء تعداد ايمان آورندگان وارد شده است .
علامه به نقل يكى از آنها پرداخته ، سپس پذيرش هر يك از آنها را منوط به وجود دليل مىداند : « دربارهء عدد آنان اقوال ديگرى نيز ، از قبيل شش ، هفت ، ده ، هفتاد و دو ، و
هامش
( 1 ) . همان ، ص 314 - 317 .
( 2 ) .وَ إِذْ زَيَّنَ لَهُمُ الشَّيْطانُ أَعْمالَهُمْ . . .؛ و هنگامى كه شيطان ، اعمال آنها را بر ايشان آراست .
( 3 ) . الميزان ، ج 9 ، ص 98 ، 99 .