كه تقدير آيه چنين مىشود :
« فَبَشَّرْناها بِإِسْحاقَ وَ مِنْ . . .
فَضَحِكَتْ »
و اين خلاف ظاهر است و نكتهء واضحى ندارد . « 1 »
2 - عدم مخالفت با عقل
علامه دربارهء روايات وارده دربارهء داستان ذى القرنين مىنويسد :
خوانندهء عزيز ! بايد بدانيد كه روايات مرويه از طريق شيعه و اهل سنت از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و از طرق خصوص شيعه از ائمه هدى عليهما السّلام و همچنين اقوال نقل شده از صحابه و تابعين ، كه اهل سنت با آنها معاملهء حديث نمودهاند ، . . . دربارهء داستان ذى القرنين بسيار اختلاف دارد ، آن هم اختلافهايى عجيب ، و آن هم نه در يك گوشهء داستان ، بلكه در تمامى خصوصيات آن . و اين اخبار در عين حال ، مشتمل بر مطالب شگفتآورى است كه هر ذوق سليمى از آن وحشت نموده ، بلكه عقل سالم ، آن را محال مىداند و عالم وجود هم منكر آن است .
و اگر خردمند اهل بحث ، آنها را با هم مقايسه نموده ، مورد دقت قرار دهد ، هيچ شكى نمىكند در اين كه خالى از دسيسه و دستبرد و جعل و مبالغه نيست .
و از همهء مطالب ، غريبتر روايتى است كه علماى يهود ، كه به اسلام گرويدند ، از قبيل وهب ابن منبه و كعب الاحبار ، آن را نقل كرده و يا اشخاص ديگرى كه از قرائن به دست مىآيد از همان يهوديان گرفتهاند ، نقل نمودهاند . بنا بر اين ديگر چه فايدهاى دارد كه ما به نقل آنها و استقصا و احصاى آنها با آن كثرت و طول و تفصيلى كه دارند ، بپردازيم ؟ « 2 » در اين سخنان ، علامه به چهار مبنا براى نقادى روايات اشاره مىكند : سند ، مخالفت با عقل ، مخالفت با علم و اختلاف بين خود روايات . و ما به دو مورد اخير ، پس از اين اشاره مىكنيم . همچنين ايشان در توصيف روايات وارده دربارهء داستان حضرت سليمان مىنويسد :
اخبارى كه در قصص آن جناب و مخصوصا در داستان هدهد و دنبالهء آن آمده ، بيشترين مطالب عجيب و غريبى را دارد كه حتى نظاير آن در اساطير و افسانههاى خرافى كمتر ديده مىشود . مطالبى كه عقل سليم ، آنها را نمىتواند بپذيرد ، بلكه
هامش
( 1 ) . همان ، ص 329 و 330 .
( 2 ) . همان ، ج 13 ، ص 369 .