سؤال اين است كه « چگونه خدا حيات را بر مردگان اضافه مىكند و با اجزاى آنها چه عملى انجام مىدهد كه زنده مىشوند . و اين معنا همان است كه در آيهء 83 سورهء يس « ملكوت » ناميده شده » . « 1 » و بر همين مبنا هم تمام واقعه را تبيين مىكند . « 2 »
روايت
تفكيك بحث تفسير و روايت ، همراه با نقادى گستردهء آن در وهلهء نخست چنين القا مىكند كه نزد علامه روايات در تفسير داستانهاى قرآن هيچ نقشى ندارند ، حال آن كه چنين نيست . ايشان پس از نقل روايتى طولانى دربارهء داستان حضرت نوح ، هدف خود را از نقل آن چنين توضيح مىدهد :
اين روايت طولانى به تفسير آيات مربوط نيست ، ولى ما به عنوان نمونهاى از روايات فراوانى كه از طريق شيعه و سنى در اين باره وارد شده و براى اين كه براى فهم قصص آيات از طريق روايات كمك گرفته باشيم ، آن را در اين جا آورديم . « 3 »
از اين سخن علامه مىتوان دريافت كه بر خلاف بحث اعتقادات ، روايات آحاد را در تبيين آيات قصص معتبر مىشمارد .
مشكل سند و متن ، يكى از دشوارىهاى بحثهاى روايى است . اين مشكل در احاديث قصص ، با نفوذ گسترده و پنهان اسرائيليات فزونى مىيابد . علامه در مواجهه با اين احاديث ، همان گونه كه آورديم ، مبنا را بر رد نمىگذارد و به ارزيابى آنها مىپردازد .
در اين كار هم ، اگر چه در مواردى به جرح و تعديل سند توجه مىكند ، اما اهتمام اصلى ايشان بررسى متن است . مبانى ايشان در اين نقادى ، چهار چيز است :
1 - عدم مخالفت با قرآن و ظاهر سياق آيات
اين اولين و مهمترين محك در ارزيابى روايات است . علامه در داستان بشارت ملائكه به همسر حضرت ابراهيم ، روايتى را نقل كرده مىنويسد :
در اين روايت چيز ديگرى نيز هست و آن اين است كه « ضحك » را به معناى « عجب » گرفته و آيهء
« فَضَحِكَتْ فَبَشَّرْناها بِإِسْحاقَ . . . »
را از باب تقديم و تأخير شمرده
هامش
( 1 ) . همان ، ص 367 .
( 2 ) . همان ، ص 376 - 377 .
( 3 ) . همان ، ج 10 ، ص 242 .