تعيين كند ، خودش را جاى آن چيز قرار داده ، آن چه از اطراف آن چيز با اطراف خود منطبق مىشود همان را جهت آن مىنامد . . . و چون روى خانه و نماى خيمه و هر چيزى كه در دارد همان طرفى است كه در ، در آن طرف قرار گرفته ، قهرا دست چپ و راست خانه هم چپ و راست كسى خواهد بود كه از خانه بيرون مىآيد ، نه كسى كه داخل مىشود . و بنا بر اين ، غار اصحاب كهف با آن توصيفى كه قرآن كريم از وضع جغرافيايى آن كرده ، جنوبى خواهد بود . . . . « 1 »
علامه داستان حضرت سليمان را نيز بر همين منوال تحليل مىكنند « 2 » و در تفسير داستان حضرت عيسى « 3 » و در بحث از عذابهايى كه بر فرعونيان فرود آمد « 4 » نيز مىتوان به نمونههايى از آن دست يافت . همين نگرش ، حكايت ايشان از داستان حضرت ابراهيم و چهار پرنده را بسيار متقن و تأمل برانگيز و در عين حال ، متفاوت با بيان ساير مفسران ساخته است . علامه با دقت در ويژگىهاى اين داستان و تحليل كلمه به كلمهء آن مىگويد :
داستان مزبور به آن سادگى كه در آغاز به نظر مىرسد نيست و گرنه جواب با زنده كردن مردهاى داده مىشد و مابقى زائد بود ، در صورتى كه اين طور نيست و قيود و خصوصياتى در كلام رعايت شده كه بر اصل اين معنا زيادتى دارد ؛ مثلا مورد احيا ، پرنده قرار داده شده است ، آن هم پرندهاى كه اول زنده باشد . عدد آن هم چهار باشد . بعد كشته شود و اجزاى آن با هم مخلوط و ممزوج گردد . بعد به چند قسمت تقسيم شده ، هر قسمت در جاى دورى ، مانند قله كوهى قرار داده شود .
آنگاه زنده كردن آنها به دست حضرت ابراهيم ( خود درخواست كننده ) متوقف به اين باشد كه آنها را بخواند . اينها خصوصياتى است كه در كلام ملحوظ شده و ناچار در معناى منظور دخالت دارد . « 5 »
علامه به استناد اين آيات توضيح مىدهد كه پرسش حضرت ابراهيم از اين نيست كه « چگونه اجزاى مادى ، پس از پراكنده شدن ، جمع شده ، حيات را مىپذيرند » ، بلكه
هامش
( 1 ) . همان ، ص 255 .
( 2 ) . همان ، ج 15 ، ص 349 ، 352 ، 355 و 360 .
( 3 ) . همان ، ج 3 ، ص 195 و 196 ؛ ج 6 ، ص 221 ؛ ج 8 ، ص 50 .
( 4 ) . همان ، ج 8 ، ص 220 و 226 .
( 5 ) . همان ، ج 2 ، ص 375 .