همهء جهان را فراگرفت . « 1 »
در بيان داستان اصحاب كهف نيز شاهد تحليلى عقلى از جزء جزء آن هستيم .
در ابتداى داستان ، علامه وجه تسميهء اين گروه را به اصحاب كهف و رقيم توضيح داده ، نظريات مختلف را در اين باره طرح مىكند . از جملهء آن نظريات اين كه « بعضى گفتهاند : اصحاب رقيم ، مردمى غير اصحاب كهف بودهاند و داستانشان غير داستان ايشان است و خداى تعالى آنان را با اصحاب كهف ذكر كرده است ، ولى وقتى تفصيل داستان اصحاب كهف را فرموده ، از آنان ذكرى به ميان نياورده است . براى داستان اصحاب رقيم روايتى هم نقل كردهاند . . . » . علامه اين قول را بسيار بعيد مىشمارد و براى اين سخن خود به مبناى عقلى استناد مىنمايد :
زيرا خداى تعالى در كلام فصيح و بليغش هرگز به داستان دو طايفه از مردم اشاره نمىكند ، مگر آن كه تفصيل هر دو را بيان مىكند ، نه اين كه اسم هر دو را ببرد و تنها به داستان يكى پرداخته ، ديگرى را مسكوت بگذارد و نه اجمالا و نه تفصيلا آن را بيان نكند . « 2 »
ايشان در بيان موقعيت اين افراد در جامعه به تحليل آيات پرداخته ، مىنويسد :
در كلام با همهء اختصارش قيودى هست كه از تفصيل نهضت آنان و جزئيات آن در ابتدا خبر مىدهد ؛ مثلا از قيد
« رَبَطْنا عَلى قُلُوبِهِمْ »
فهميده مىشود كه گفتار بعدىشان را كه گفتند :
« رَبُّنا . . . »
از مشركان پنهان نمىداشتند ، بلكه علنى در ميان آنان مىگفتند ، در ظرفى مىگفتند كه دل شير در آن آب مىشد . . . و از قيد
« إِذْ قامُوا فَقالُوا »
استفاده مىشود كه اين عده از جوانان در ابتدا محفلى داشتند كه دستور به عبادت و پرستش بتها از آن جا صادر مىشد ، و اعضاى آن محفل ايشان را مجبور به بتپرستى مىكردند . . . و حتى استفاده مىشود كه خداپرستان را شكنجه و آزار هم مىكردند . . . . « 3 »
در جاى ديگر هم در تحليل آيه مىنويسد :
و در جملهء
« بِوَرِقِكُمْ هذِهِ »
. . . اشعار دارد كه عنايت خاصى داشتهاند بر اين كه بدان
هامش
( 1 ) . همان ، ص 264 - 270 ( بحث تفصيلى در اين باره ، در ص 373 - 375 همين تحقيق ) .
( 2 ) . همان ، ج 13 ، ص 245 و 246 .
( 3 ) . همان ، ص 252 .