تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عقلگرايى در تفاسير قرن چهاردهم ( فارسى ) — صفحة 375

مساهمون:

ص٣٧٥
آيا مىتوان دليلى بر اين امر آورد ؟ آيا اين همه ، تنها لوازم يك فرض نيست ؟ حال آن كه مىتوان معتقد بود كه نه بشر متحول شده و نه سنت الهى تغيير يافته و نه چهرهء جهان دگرگون شده ، بلكه قرآن به عنوان يك كتاب الهى ، تفسيرى دينى از جهان ارائه مىدهد ، تفسيرى كه گذشته و حال و آينده را يك سان در برمىگيرد . اين شيوهء قرآن است كه وسايط را حذف مىكند « 1 » و از علت العلل و مسبب الاسباب على الاطلاق سخن مىگويد ( همان گونه كه در بحث از آيات علمى نيز نمونه‌هاى آن را شاهد بوديم ) تا از مرز طبيعت بگذرد و به ماوراى آن اشاره كند و تا به حساسيت هستى به حق و ناحق ، خوب و بد ، ايمان و كفر اشاره كند . البته همواره بايد توجه داشت كه اين سخنان ، تنها بحث در محدودهء مبانى است و به هنگام تفسير همواره بايد هماهنگى با ظواهر آيات را ملحوظ داشت .

روش مفسر الميزان در تفسير داستان‌ها

اگر چه علامه در بحث از خوارق عادات در حد ظواهر آيات توقف مىكند ، اما تفسير ايشان از كل داستان ، بيش از هر چيز ، بر تحليلى عقلى استوار است . در تفسير آيهء
« وَ امْرَأَتُهُ قائِمَةٌ فَضَحِكَتْ فَبَشَّرْناها بِإِسْحاقَ وَ مِنْ وَراءِ إِسْحاقَ يَعْقُوبَ »
« 2 » بر خلاف اكثر مفسران كه « ضحك » را به معناى خنديدن گرفته‌اند ، علامه معناى ديگرى براى آن ارائه مىدهد . « ضحكت از مادهء ضحك . . . به معناى عادت زنانه است » . آن چه ايشان را به برگزيدن اين معنا سوق داده ، اين است كه بخش بعدى كلام ، فرع بر آن قرار گرفته است . پس بايد متناسب با آن باشد . « و مؤيد اين معنا آن است كه بشارت را فرع آن قرار مىدهد و به دنبال آن مىفرمايد : « فبشرناها » . حالت زنانهء زن ابراهيم علامت و نشانه‌اى بود كه او را براى پذيرفتن و تصديق بشارتى كه مىخواستند به او بدهند نزديك و آماده مىكرد » . « 3 » در داستان طوفان نوح ، اين كه اين طوفان تمام جهان را فراگرفت يا نه ، مطلبى است كه آيه دربارهء آن ساكت است . علامه به استناد اين مبنا كه نبوت حضرت نوح عمومى و مربوط به همهء افراد بشر بوده « 4 » استنتاج مىكند كه طوفان
هامش
( 1 ) . الميزان ، ج 1 ، ص 78 ؛ ج 10 ، ص 210 - 213 . ( 2 ) . زنش ايستاده بود . آن‌گاه خنديد . پس ( آن گاه ) او را به ( تولد ) اسحاق و پس از اسحاق ، به يعقوب مژده داديم . سورهء هود ، آيهء 71 . ( 3 ) . الميزان ، ج 10 ، ص 323 و 324 . ( 4 ) . همان ، ص 259 .